در قتل های اخیر حکومت افغانستان دست دارد


اگر هر سه کودتای اسلامی در افغانستان را که از خارج افغانستان به رهبری غرب و همکاری مستقیم همسایه ها به ویژه پاکستان به پیروزی رسیده، بررسی کنیم، نکات مشابه و مشترک این سه آفت ، تخریب دستاوردی های فرهنگی، فرار و نابودی فزیکی مغز های متفکر و مسلکی، ترویج بی ثباتی، فقر، فساد، و اقدامات هدفمندانه بخاطر ایجاد زمینه های بنیادگرایی مذهبی، اکستریمیزم، افراطی گری و ظلمت گرایی بوده است. یعنی ستراتیژی تعین شده سازنده های مجاهد، طالب و دارودسته کرزی تغییرناپذیر باقی مانده است. معلوم شد که دستاورد های مؤقتی مانند دولت سازی، انتخابات تقلبی، مبارزه با ترورزیزم و بازسازی افغانستان، همه وهمه تکتیک های دروغین بخاطر رسیدن به ستراتیژی بلند مدت همانا رشد و انکشاف بنیاد گرایی بوده که می خواستند، افغانستان را به لابراتوار آزمایش خون و آتش مبدل ساخته و این سرزمین به تخته خیز بنیادگرایی به آسیای میانه و چین و کشور های منطقه تبدیل شود و مردم این مرز و بوم قتل، فرار، بی جا و یا مهاجر شوند. حالا دیگر جای شک باقی نمانده است که هدف از ایجاد ساختمان دولتی ، سرکوب نیروهای پیشرو، تقویه گروه های بنیادگرا بوده است.

با جابجا کردن غیر قانونی و اجباری و دسیسه آمیز پاکستانی ها بنام کوچی ، بی جا شده ها و تسلیمی ها، حکومت افغانستان در اجرای آخرین مرحله ستراتیژی دور مدت قرار دارد. گرداننده ها و اجرا کننده های این پلان به کمک مجاهدین و طالبان اکثر افراد مسلکی، تحصیلکرده و اهل فن ، دانش و تجربه را که متعلق به مجاهدین نبودند، یا کشتند یا مجبور به فرار و مهاجرت کردند. ولی حالا وقت آن رسیده است که مجاهدین را نیز از وجود افراد مجرب و کاردان پاک نمایند. رهبران سنتی تنظیم های جهادی که خود در جنون قدرت غرق شده اند، در مقابل قتل و نابودی فعالین نسل دوم شان بی تفاوت هستند. آنها نمی توانند درک کنند که بزودی نوبت خود آنها هم می رسد. رهبران کهنه کار نه تنها استعداد درک این حقیقت را ندارند، بل در مقابل رهبران و فعالین نسل بعدی شان حسود هم هستند. نمی خواهند این قدرت زدگی ، جنون قدرت و حکومت چور و چپاول شان را به فرزندان شان تسلیم کنند. این مرض که نابودی خود آنها را نیز فراهم خواهد آورد، بهترین زمینه را برای ترور و نابودی افراد دولتی مساعد ساخته است.

بدون تردید دسیسه قتل افراد دولتی از جانب آی اس آی به کمک نهاد های امنیتی افغانستان اجرا می شود که کرزی از قضایا آگاه بوده و با آن موافق است. من به صفت یک تحلیلگر دور از وطن، اسناد و مدارک مادی در اثبات ادعای خود ندارم، ولی به کمک معلوماتی که در باره افغانستان دارم، به استناد مطالعه دقیق و دوامدار که از عملکرد دولت افغانستان و حامیان خارجی آن دارم، با اتکا به پیشبینی های قبلی ام که از آغاز این دسایس تا حال در پیشبینی های خود برحق بوده ام و بر اساس دلایلی که در زیر بیان میگردد، من به دست داشتن حکومت در قتل های اخیر تاکید می کنم.

دلایل دست داشتن حکومت افغانستان در قتل های رهبران نسل جدید مجاهدین

دلیل اول: بعد از آنکه حکومت کرزی با فشار انگلیس تکتیک های چون جرگه صلح منطقوی، ایجاد شورای عالی صلح و مذاکرات مخفی و علنی را با حاکمان پاکستان آغاز کرد، امرالله صالح رییس امنیت (استخبارات افغانستان) و حنیف اتمر وزیر داخله افغانستان را برطرف کرد. برطرفی این دو فرد بلند پایه امنیتی، در جریان مذاکرات صلح با طالبان و پاکستان، یکی از شرط های بود که انگلیس و آی اس آی از طریق طالبان بالای کرزی تحمیل نمود. یعنی پلان قتل رهبران نسل دوم مجاهدین در پهلوی ده ها پلان دسیسه آمیز دیگر، از وقت پلان شده بود که در صورت موجودیت امرالله صالح در ریاست امنیت، اجرای آنها ناممکن بود. تغییرات ذوات بلندپایه امنیتی بخاطر پلان های بود که ترور شخصیت های نسل نو مجاهدین نیز شامل این پلان ها است.

دلیل دوم: قتل های که توسط استخبارات پاکستانی و افغانستانی انجام می شود، دولت در گرفتاری قاتلین آن بی تفاوت است. مثلا: سید مصطفی کاظمی در رأس هیت بلندپایه پارلمان افغانستان در عقرب 1396 در ولایت بغلان در حالی به قتل رسید که مصروف بازدید و بررسی امورات در آن ولایت بود. ولایت بغلان معادن و تولیدات صنعتی دارد که به بهانه خصوصی سازی توسط برادر کرزی تصاحب شد بود، رسانه ها دست برادران کرزی را در این قتل دخیل دانسته اند. همچنان کاظمی سخنگوی “جببهه متحد” شمال بود که خار چشم آی اس آی و حکومت افغانستان می نمود. گرفتاری مجرمین قضیه قتل کاظمی مانند قضیه قتل کندی رییس جمهور امریکا نامعلوم و سردرگم باقی ماند. زیرا کسانی که باید در باره این قضایا کار کنند، موضوع برای شان روشن است. قتل عبدالقدیر معاون رییس جمهور در دوره انتقالی و قتل عبدالرحمن وزیر هوانوردی ملکی از همین سلسله قتل ها است که بررسی قضیه قتل بدست قاتلین است. قضایای قتل های کنونی هم سر درگم بوده و به این منوال باقی خواند ماند. مگر اینکه بررسی این قصایا را نهاد های دیگری در خارج از دولت کرزی به عهده بگیرند.

دلیل سوم: چرا رهبران سنتی مجاهدین مانند برهان الدین ربانی، شیخ آصف محسنی، صبغت الله مجددی و سایرین که در “بن” ائتلافی را بوجود آوردند و تا اکنون گل های سر سبد کرزی هستند، قربانی عمل انتحاری نمی شوند که احمد شاه مسعود، عبدالرشید دوستم، مصطفی کاظمی، محمد داود داود، شاه جهان نوری و افراد از این تیپ توسط افراد انتحاری نشان گرفته می شود. معلوم است که مخالفین پاکستان مرحله به مرحله نابود و یا از صحنه خارج می شوند. این روند همأهنگی آی اس آی و حکومت کرزی را نشان میدهد. زیرا حکومت کرزی و آی اس آی هنوز به گدی گک های چون محسنی، ربانی و مجددی نیاز دارد. تنها به همکاری این افراد می توانند پایه های همه هستی مادی و معنوی را نابود و افغانستان را به ظلمت و عقبگردی بکشانند. پس معلوم می شود که رهبران سنتی در زیر یک چتر حمایتی قرار دارند و افرادی که مطابق پلان و پروگرام آی اس آی نباشد، به هر مقامی که باشند، محکوم به مرگ هستند.

دلیل چهارم: آی اس آی چندی قبل با دادن اطلاعات، توجه قوای ناتو را به طرف شمال افغانستان جلب نمود که گویا یکی از فعالان گروه اسلام گرای ازبیکستان در تخار آمده است. گرچه این عمل با یک اقدام عادی استخباراتی و امنیتی توسط نیرو های امنیتی داخلی میسر بود، ولی ناتو در تخار دست به عملیات گسترده زده و باز هم در اثر راپور های نادرست، عملیات ناتو موجب قتل افراد ملکی از جمله کودکان شد. مردم به اعتراض مدنی پرداختند. اعتراض هم از جانب حکومت و شرکای آن در سطح ولایت به خشونت سوق داده شد. به این ترتیب آی اس آی تخار را بی ثبات و سراسیمه ساخته و زمینه های عملیات خود را علیه افراد مورد نظر عملی کردند. در این جا قوای ناتو، حکومت کرزی و قدرت محلی جمعیت در تخار همه مانند بازیچه بدست آی اس آی قرار گرفتند و پاکستان با استفاده از حالت نامساعد افراد نامناسب برای پاکستان را ترور کردند.

دلیل پنجم:
همه میدانند که روند بی ثباتی در تخار توسط دولت افغانستان و آی اس آی بوجود آمد که حتی حزب جمعیت اسلامی نیز در آن دست داشت. حلقات معین حکومت کرزی که مجری پلان آی اس ای در انتقال جنگ از جنوب به شمال افغانستان است، جمعیت و شورای نظار در انحصار قدرت با حلقات حکومت کرزی همدست بود. کرزی، سیاف و جمعیت اجازه نمیداد که در تخار یک چپراسی مکتب هم از اقوام دیگر باشد. کرزی و آی اس آی با هوشیاری قدرت را از مردم تجرید و بعدا به شورای نظار ضربه سنگین را وارد کرد، در حالیکه قبل از آن مردم زیر ضربه مشترک آنها قرار داشت. این ضربه ها در نگهداشتن مردم در فقر و فساد و دور از قدرت و سهمگیری در اداره اقتصاد کشور تبارز می نمود که جمعیتی ها از نام تاجک با کرزی از شیوه های معامله گری و ناجوانمردانه در مقابل اقوام دیگر کار میگرفت. خدا کند ترور داود داود درسی باشد که شورای نظار را از شیوه معامله گری و دسیسه در مقابل دیگران به تعقل و واقعیت بینی وادار کند.

دلیل ششم: کسانیکه در این روز ها قربانی ترور شده اند، افرادی بوده اند که یا قدرت و صلاحیت های امنیتی داشته یا استعداد تشکل و انسجام را دارا بوده اند که این خصوصیت هم مخالف منافع حلقات حکومتی کرزی خلاف میل آ اس آی است.

مثلا جنرال داود داود و شاه جهان نوری از تنظیم جمعیت اسلامی و مربوط به شورای نظار، جواد ضحاک عضو حزب وحدت اسلامی افغانستان در بامیان. گرچه هنوز موثق نیست که آقای ضحاک را طالبان کشته اند یا او قربانی یک دسیسه بین التنظیمی شده است. زیرا طالبان تا هنوز مسولیت ترور را به عهده نگرفته و محل قتل وی نیز در قلمرو طالبان قرار ندارد. رویهمرفته ترور ضحاک ضایعه بزرگ جنبش اعتراضات مدنی در بامیان است. زیرا او بود که اعتراضات طنزآگین مدنی ، مانند کاه گل کردن سرک ها و استفاده از اریکین ها تیلی بجای برق را طرح و عملی میکرد. شاید این اقدامات وی که موجب شرمساری حکومت می شد، نامش در لیست سیاه رفته و موجب ترور شده باشد و شاید هم دسیسه دیگری بخاطر تحریک و ایجاد تشنج میان مردم بامیان اجرای این جنایت در میان گروه های اسلامی بند و بست شده باشد.

دلیل هفتم: در پلان انتقال جنگ از جنوب به شمال افغانستان، بامیان، تخار، بغلان، کندز و بلخ در ردیف اول قرار دارند که در اکثر این ولایات اقداماتی صورت گرفته، ولی بامیان بخاطر دست ناخورده باقی مانده بود که کسی موفق نمی شد که پلان بی ثبات سازی را در این ولایت به آسانی عملی کند. زیرا نفوذ کوچی ها در دور دست های بامیان کوهستانی ناممکن بود که گرداننده ها و کمک کننده های کوچی را رسوا میکرد. موضوع اتنوگرافیک این ولایت که اکثریت قاطع آنها یز یک قوم هستند، پلان کوچی سازی و کوچیگری را نیز دشوار ساخته است. حالا کرزی، طالبان و آی اس آی شاید به این نتیجه رسیده باشند که وارد نمودن فشار مستقیم بالای بامیان کار مشکل است، آنها در صدد آن شده اند که کار را درداخل این ولایت شدت بدهند. با جابجا کردن مهره ها، گماشتن و اجیر کردن نیرو های مسلح تنظیمی، پیدا کردن عناصر پولپرست و مقامپرست در میان مردم به اجرای پلان دورمدت شان که بی ثبات ساختن بامیان و انتقال جنگ از جنوب به شمال است، ادامه بدهند.

در اخیر قابل یادآوری میدانم که پلان آی اس آی مبنی بر انتقال جنگ از جنوب به شمال افغانستان که شاید دست همکاری انگلیس هم در میان باشد، با بی ثبات ساختن ولایت شمال افغانستان، توجه ناتو و قوای خارجی را به سمت شمال جلب و با تلفات ملکی و بروز اعتراضات و سرکوب آن مردمان ولایت شمال را با نیروی های خارجی مشت و یخن می سازند، تا بدنامی شان را در حمایت از تروریزم بپوشانند و ثابت کنند که تهدید نه تنها از جنوب، بل از شمال هم متوجه افغانستان است.

سازمان استخباراتی پاکستان، و حکومت کرزی با حمایت از رهبران سنتی و کهنه کار، رهبران نسل دوم مجاهد را نشان گرفته اندکه آنها را نابود کرده و نیرو ها و حلقات ضد پاکسانی را از میان بردارند، تا زمینه های پلان کرزی و پاکستان مبنی بر نزدیکی و ادغام هردو کشور آماده گردد. رویداد های اخیر افغانستان برملا می سازد که حامد کرزی در همأهنگی کامل با پاکستان کار می کند تا اندازه ی که کرزی دیگر تاثیرات اخلافی و حقوقی خود در اکثر نقاط افغانستان اعم در شمال و جنوب از دست داده و به منفور ترین انسان برای همه تبدیل شده است.

One Response to در قتل های اخیر حکومت افغانستان دست دارد

  1. سلام،‌ این نوشته یک «دیدگاه» است.
    برای پاک کردن یا ویرایش یک دیدگاه، باید وارد بخش مدیریت شوید، سپس به بخش دیدگاه‌ها بروید٬ در آن‌جا می‌توانید دیدگاه‌ها را ویرایش و یا پاک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>