(غزنی پایتخت تمدن اسلام) گفت و شنود اندیشه نو با عزیزی غزنوی

نیکپی

گفت و شنود اندیشه نو با عزیزی غزنوی

عزیزی غزنوی شاعر و نویسنده ی زاده شده در غزنی بوده که میراث فرهنگی این خطه ی تاریخی را با خود دارد. او دارایی ( 6) دفتر شعری به زبان دری است. نام ، شعر و زندگی عزیزی غزنوی با غزنی پیوند دارد و شنیدن از وی در باره غزنی نیز موثق، معتبر و مهم خواهد بود تا بدست آوردن معلومات از رسانه های تبلیغاتی و وابسته.
اینک در پای صحبت این فرهیخته ی شعر و ادب از غزنه، غزنین و غزنی سخن گفت و از فرهنگ و تمدن غزنی، از شعر و ادب و فلسفه تا آثار تاریخی این خطه ی باستان را در زیر ذره بین قرار خواهیم داد.
نیکپی: آقای غزنوی، می خواهم معلومات کوتاه در باره کار های فرهنگی و آثار ادبی شما داشته باشیم.
عزیزی غزنوی: سپاس از شما که در این سرزمین پر از مشغولیت های مادی و مشقت های فراوان روزمرۀ زندگی، شما پرچمداران صدیق فرهنگ و ادب افغانستان، خستگی نا پزیر و بدون توقع از این و آن کار میکنید و زندگی خود را وقف خدمت به مردم و میهن ما کرده اید.
در مورد کار فرهنگی و آثار ادبی باید خدمت شما عرض کنم که من هنوز خیلی جوان بودم که با اهل ادب و فرهنگ خصوصا ادیبان عارف مشرب غزنی انس و دلچسپی داشتم و از مصاحبت آنان لذت و بهره می بردم، تا هنگامی که در داخل کشور بودم در همه عرصه های فرهنگی با فرهنگیان وطن خویش همکاری داشتم، من عضو فعال و یکتن از بنیان گذاران انجمن سنایی غزنوی که در سال 1989در شهر کابل در منز ل مرحوم غلام غوث عالمی صورت گرفت سهم فعال داشتم.
با انجمن مولانا ی بلخی که در آن هنگام مرحوم استاد جاوید و استاد واصف باختری و مرحوم نیلاب رحیمی وعدۀ دیگری که نامهای شان را بیاد ندارم از بزرگان آن بودند همکاری مداوم داشتم، در محافلی که به منظور یاد و بود از فرهنگیان ادب ما چون: حافظ، عشقری و دیگران که به همت انجمن مولانای بلخی در تالارهای آریوب در باغ بالا، منزل استاد جاوید و دیگران تدویر میشد سهم میگرفتم، با نشرات وقت چون مجلۀ آواز به مدیریت محترم ناصر طهوری، مجلۀ کرهنه به مدیریت محترم غفور امینی، مجلۀ سواد آموزی به مدیریت الحاج عبدالباقی هیله من غزنوی، ژوندون، روزنامۀ هیواد به مدیریت محترم خدمتگار بختانی و دیگران همکار بوده ام، در کانادا نیز با دوهفته نامۀ وزین زرنگار به مدیریت خانم محترم مریم محبوب، ماهنامۀ لمر به مدیریت محترم عبدالقدوس لودین همکار بوده ام، اکنون نیز با آنکه وقت کافی برای کارهای فرهنگی در اختیار ندارم، با وبسایتهای خاوران، انجمن سخن، سپرغی، و ماهنامۀ اندیشۀ نو همکاری دارم.
درمورد آثارم: ویدا اولین اثر منظوم من است که درسال 1992 در هند چاپ شد، چلچراغ دومین اثر منظوم من یکسال بعد یعنی درسال 1993درهند چاپ شد، بهار طرب گزینۀ شعر در سال 1999از طرف انجمن شهید علامه سید اسمعیل بلخی که من از بنیان گذاران آن بودم به همت نور اکبری و به مصرف آن انجمن به تعداد پنج هزار جلد چاپ شد که در این مورد آقایان هریک: تمیم مسرور، محمد امین اکبری و سید نظام الدین که طرح و دیزان کمپیوتری آن را به عهده داشتند نیز باید نام برد که زحمات زیادی را متقبل شدند، بهشت برین اثر شعری که به همت آقایان عبدالرحیم احمد پروانی و مسعود خلیلی سفیر کبیر افغانستان در هند درسال 2000 به تیراژ پنج هزار جلد چاپ شد، و بیلتون که اشعار پشتوی من است به اهتمام استاد احمد شاه رفیقی ریس دانشگاه غزنی درسال 1387 به تیراژ یک هزار جلد درکابل چاپ شد و همچنان بهار طرب برای بار دوم به کوشش استاد رفیقی در کابل شد که جنجال آفرید.
نیکپی: شما از کتاب های شعر تان نام بردید، می توانید در باره محل پیدایش این کتاب ها معلومات بدهید؟
عزیزی غزنوی: محل پیدایش بخش زیادی از این کتابها سرزمین تاریخی، پهناور و دوست داشتنی هند است، تنها کتابی که اشعار آن را در داخل کشور سروده ام بهشت برین است که آنهم به مشکل و معجزه آسا زمانی که درهند بودم، در اختیار من قرار گرفت ور نه چون بقیه آثارم در چپاول اسلامی سالهای نخستین کامیابی مجاهدین از بین رفته بود.
نیکپی: چه تفاوتی میان اشعار تان در مهاجرت و اشعاری که در افغانستان سروده شده می بینید؟
عزیزی غزنوی: تفاوت های زیادی است شما میدانید که شاعر و نویسنده تابع شرایط محیطی که در آن زندگی میکند می باشد یعنی زبان نویسنده و شاعر زبان میحط ماحول اوست، در اشعاری که در افغانستان سروده ام بویژه آنگاه که فضای نسبتا آرامی در کشور حاکم بود و مردم با یک نوع آرامش گرچه کاذب زندگی میکردند موضوع شعر من نیز به همانگونه از زیبایی طبیعت، مناظر زیبا حسن و قبح، وفا وجفا گرچه در اغلب موارد رنگ و بوی عرفانی داشت، اما اشعار دورۀ مهاجرت من که توام با خشونت جنگسالاران اسلامی و کمونستی و جبر و ظلم و تشدد و کشتار و ویرانی این دو گروه بوجود آمده است براستی که بوی خون میدهد چنانچه که در یکی از اشعارم گفته ام:
شعر امروز بوی خون دارد
تپش و لرزۀ جنون دارد
و یا:
میخ در فرق سرهمی کوبند
نیست فرق زمین و سر اینجا
چنگکان قصابها یکسر
پر ز دست است و پا و سر اینجا
نرۀ مرد را بریده ز زیر
کرده اندر دهن ز براینجا
دختر ازمادر و پسر ز پدر
کس ندارد ز کس خبر اینجا
شب و روز از تداوم ماتم
همه شام است بی سحر اینجا
بینی و گوش می برند به تیغ
این بود حرمت بشر اینجا
سینه های زنان ببریدند
وحشت افزاست بام و در اینجا
آدمی زادۀ نه بوده و نیست
ای عزیزان من مگر اینجا
29-11-1992
یکپی: در باره مخمس نویسی تان چه می گویید؟
عزیزی غزنوی: گرچه مخمس مشکل ترین بخش شعر است اما مخمس نویسی یکی از بخش های مورد علاقۀ من است بخاطری که اشعار بزرگان ادب فارسی مشعل و راهنمای ماست لذا مخمس کردن اشعار بزرگان مرا بیشتر به تلاش در راستای بهبود بخشیدن هنر شعر نویسی یاری میرساند.
نیکپی: چه رابطه یی میان شعر خود و اشعار شعرای کلاسیک غزنه می بینید.
عزیزی غزنوی: شعر من رابطه با اشعار شعرای کلاسیک غزنه نه میدانم دارد یا نه ولی این قدر میتوانم بگویم که شاعر نیستم ولی دنباله رو این قافلۀ تمدن بوده ام هستم و خواهم بود.
نیکپی: هرگاه مفاهیم شعر، فلسفه، دین ، مذهب و سیاست را در پهلوی هم قرار بدهیم ، چه برداشتی دارید؟
عزیزی غزنوی:
شعر از ارکان مسلم فلسفه است، اما دین مذهب و سیاست وسله های ناجوری است که جبرا به آن پینه خورده و کیفیت شعر را وارون کرده است.
نیکپی: زادگاه شما غزنی مرکز فرهنگ اسلام شناخته شد، آیا این کار برای شما جای افتخار است؟
عزیزی غزنوی:
نه به هیچ وجه نه! زیرا که غزنی مرکز تمدن است و این تمدن دست آورد سالها کار و کوشش مردم آن سرزمین در راستای فرهنگ و تمدن بوده نه چیزی دیگری، هیچ دین و آینی در مورد تمدن و فرهنگ ملتها سازنده نه بوده نیست و نه خواهد بود بلکه بر عکس همین ادیان بوده اند که فرهنگ و تمدن را ازبین برده اند نابود کرده اند و به مردمی که آن تمدن و فرهنگ را بوجود آورده اند نیز رحم نکرده اند و با آنان با زبان شمشیر سخن گفته اند، کتاب سوزی های بزرگ تاریخ بشریت و انهدام و تخریب آبدات تاریخی ملتها از اساسات ادیان بوده از این امر هیچ کس انکار کرده نه میتواند زیرا که تخریب مجسمه های بودا مثال بارز آن است.
نیکپی: اعضای انجمن فرهنگی حکیم سنایی اعلان غزنی به حیث مرکز تمدن اسلامی را «تروریزم فرهنگی) خواندند، شما این قضاوت آنها را عادلانه میدانید یا خیر؟
عزیزی غزنوی :بلی! انجمن فرهنگی سنایی درست ارزیابی کرده اند، عمق فاجعه را درک کرده اند تمدن غزنی را مردم غزنی بوجود آورده اند و به غزنه و کشور ما افغانستان تعلق دارد این تمدن محصول کار و کوشش مردم است نه از ادیان ما دیده ایم و میبینیم که ادیان آثار فرهنگی و تاریخی ما را نابود کرده وهنوز هم میکند و آنگاه فرهنگ ما را نیز به سرقت میبرد.
گذشته از آن شما بهتر میدانید که استعمار جهانی در پی نابودی ملت هاست و برای نابودی ملت ها یگانه راه ازبین بردن فرهنگ و زبان همان ملت است، حالا کنفرانس اسلامی مجریان این برنامۀ شیطانی استعمار جهانی است که غزنه را با فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله اش به اسلام پیوند میدهند.
نیکپی: در باره افتخارات غزنی قبل از اسلام چه میدانید؟
عزیزی غزنوی:
درمورد غزنۀ قبل از اسلام آنچه از منابع تاریخی در دست داریم این است که ظاهرا نخستین باری که از غزنی ذکری در تاریخ بعمل آمده، هنگام کشور گشایی کوروش کبیر پادشاه هخامنشی بوده است، کوروش پادشاه هفتم هخامنشی از سال 545 تا 539 ق م در افغانستان که فاقد دولت مرکزی بوده، جنگ کرده . مردم افغانستان شش سال تمام در برابر سپاه کوروش مقاومت نمودند و در جمله سایر نقاط شامل افغانستان کنونی و یکی هم (گزکه) یعنی غزنه و دیگری (سیتاگیدیا) یا هزاره جات بود که اکنون جزء ولایت غزنی است و کوروش آنرا به کشور خود منضم نمود.
ازسال 425 تا 566 م هیاطله یا یفتلی ها در تخارستان به تشکیل دولت پرداختند. از قبایل یفتلی مشهور تر از همه ( ز ا ولی) است که در ساحه متصل ولایت غزنی ساکن شده و آن علاقه بنام ایشان (زابل) یا زابلستان موسوم گردید. مولف تاریخ سیستان در 304 ه ق زابلستان ناحیه را دانسته که غزنی (مرکز) آن بوده و بعد ها آباد گردیده و پایتخت سلاطین غز نوی شده است، محمود غزنوی را بدین جهت محمود زابلی خوانده اند.
هون تسنگ چینی از ولایت ( تسو- کو، چا) که پایتخت آن ( هو – سی نا ) غزنه بود و شهر دیگری بنام ( هو سا له ) یعنی هزاره مساوی او زالای بطلیموس داشت، مینگارد که از هوسا له چشمه ساری خیزد و به چند ین شعبه تقسیم می شود. اقلیم آن سرد و دارای برف و ژاله است مردم آن خوشدل و آزاد اند.تحریر و زبان ایشان نیز با ممالک دیگر اختلاف دارد. هون تسنگ وسعت ( تسو- کو – جا) را در حدود هزار( لی ) تقریبا معادل به 2500 میل می نویسد. از بیان جغرافیه نگاران و مورخان دوره اسلامی نیز پدیدار است که نهایت جنوبی زابل از غزنه تا کرانه های هلمند و سیستان میرسد و معبد معروف ( زون ) یازور که در کوه بلند سو ناگیراست، در همین سرزمین موقعیت داشته است. از یادداشت های زایر چینی برمیاید که ولایت غزنی حاکمیت دولتی و پادشاه مستقلی داشته است . این پادشاه با رعایای خویش پیرو کیش بودا و مذهب کبیر بوده ، علم و دین را دوست میداشتند و از سلاله شاهان سابقه بوده است که مدتها قبل در اینجا حکم میرانده اند.
نیکپی چه گفتنی، آرزو ، خواهش و پیشنهاد به خواننده های اندیشه نو دارید؟
عزیزی غزنوی: آرزوی من از خوانندگان اندیشۀ نو این است که با منابع فرهنگی همکاری کرده در زنده نگه داشتن و بلند بردن آموزه های فرهنگ کهن خویش با در نظرداشت علوم و فن آوری نوین مسئولانه بکوشند و از اختلافات قومی سمتی زبانی دینی و مذهبی بپرهیزند تا بتوانیم همه با هم مصدر خدمت به مردم و وطن خویش گردیده باشیم.
نیکپی: آقای غزنوی از پاسخ های تان و از اینکه حاضر شدید در باره مساله مهم و با من گفت و شنودی داشته باشید از شما تشکر می کنم.
عزیزی غزنوی: از شما هم تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *