جمهوریت بحران زا

Nazar Mawj

Nazar Mawj

نویسنده: امام نظر «موج»

جمهوریت بحران زا

سال ۱۳۵۲بود، در یکی از داغ روزهای سرطانی ،کودتای آرام وسپید صفحه قدرت را برگردانید که پس لرزه های آن، زمینه ساز رویدادهای دراماتیک و زنجیره واری گردید، و تا هنوزکشور نه آرام گرفت و نه به خود آمد. این رویداد هیچ گاهی بطور لازم و آن سان که میبایست نه مورد بازنگری قرار گرفت و نه هم جایی در قضاوت های جمعی برایش باز شد.

تصویر پیشاکودتا:
سده ها بود افغانستان با شیوه استبداد مطلق، امارتهای بی قانون ونظام های سلطنتی اداره میگشت که کشور را همچو جزیره انزوا از کاروان تمدن بشری فرسنگ ها عقب و درفقر و فلاکت باورنکردنی غرق نگهداشته بود، حتی در مقایسه با نزدیک همسایه ها تفاوت و شکاف چشمگیر بود و بزرگ. فقط پسین سالهای سلطنت محمدظاهرخان که زود شهرت «دهه دموکراسی » را به خود یافت، گویا کشورداشت وارد عرصه تازه ای میگشت، مرحله ای که نویدی از تعدیل سلطنت مطلق به مشروطیت و قانون مدار را با خود داشت. قانون اساسی ی (۱۳۴۳) به صحنه آمد که شالوده سازی پارلمان انتخابی با معیارهای پذیرفته جهانی را تضمین نمود، که دراین مدت، دست کم دوبارانتخابات برای شورای ملی (پارلمان) برگزار و شهروندان فرصت یافتند تا مستقیم وسری به نمایندگان شان رای بدهند، درنتجه پارلمانی درنقش نهاد قانون گذارعرض اندام نمود؛ نخستین بار بود که حکومت با ترکیب وهیت دگر گونه ای باید ساخته میشد، جدا ازبدنه و سیطره دولت ـ سلطنت و بیرون ازدایره خانواده قدرت، واین حکومت از کاروعملکردش در برابر پارلمان مسوول و جواب دهنده بود، واگر نمیتوانست قناعت پارلمان را فراهم آورد، از رای اعتماد پارلمان محروم میگشت که چنین تجربه ای چند بار تکرار گردید، آنگاهیکه حکومت ها نتوانستند به اقناع پارلمان پرداخته ،اعتماد واپس گرفته و حکومت تازه ای جای انرا پرنمود، با تعویض حکومت در بسترقانون و از مجرای پارلمان، دموکراسی بود که به تجلیل نشست. سیستم قضا ومحاکم ازحکومت جدا و به عنوان نهاد مستقل و بیطرف در قانون اساسی مسجل گشت، اگرچه راه بس طولانی در کاربود تا قضا و محاکم متکی با اساسات قوانین مدنی،عملن مستقل و مورد اعتماد اتباع شکل گیرد. از ارزش بزرگ برخوردار بود، که قانون اساسی جدید به مهم ترین مولفه های دموکراسی و جامعه مدنی اعتراف و در ارایه تضمین های قانونی قدم به جلوگذاشت، درهمین دوره بود که اتباع حق برگزاری تجمع ها، ساختن احزاب، تشکل ها وسازمانهای سیاسی، صنفی واجتماعی را بدست آوردند، با مشروعیت فعالیت های سیاسی-اجتماعی-صنفی زمینه حرکت های زیرزمینی، پنهانی، توطیه آمیزجهان سومی گونه و سرنگونی طلب نیزکم ،کم رفع میگشت. قانون اساسی آزادیهای نسبی نشرات و مطبوعات غیردولتی وغیروابسته را در کنار رسانه ها و مطبوعات دولتی ضمانت ارایه داشت و درکوتاه مدت نشرات ومطبوعات غیردولتی که بیانگر گرایشها و خو استه های قشرهای متنوع جامعه بود، فعال گشت،آزادی بیان وسخن وگفتمان، انتخاب به جا که راه را بسوی یک دموکراسی پایدار و باثبات هموارمیساخت. بدون شک اینجا سخن از «ارمان شهری» درمیان نیست، ونیز در پی آن نیستم که آن سالها و دست آوردها را ایدیال و بی عیب و نقص تصویر نمایم، ولی مهم آن بود که ارزش های دموکراتیک و جامعه مدنی در یک فرایند طولانی و پرفراز و نشیب تجربه های سنگین سرانجام برسمیت شناخته شده بود، اگرچه نهادهای دموکراسی وهمه ضمانت های قانونی آن نهایت از یکسو ناقص و ناکافی و از سوی دیگر پرچالش، لرزان وشکننده بود که شکی درآن نیست ولی درکل، مسیریکه جامعه بدانسو باید میرفت مسیری بود درست، یک نوع گذار آرام و گام به گام از استبداد خشن به دنیای تازه دموکراسی کشور یک چنین مرحله ای را به تجربه گرفته بود که زمین لرزه سیاسی درشکل کودتای از درون خانواده قدرت به تمامی روندهای دموکراتیک – مدنی نقطه ای گذاشت پایان.
سردار محمدداودخان کودتا را انقلاب، نظام تازه بنیاداش را جمهوریت وخود را رهبر انقلاب نامید، و خبراز تحولات و رفرم های بزرگی را به مردم افغانستان نوید داد، مردم باامید ولی باورهای آمیخته با تردید از تغیر در قدرت استقبال و به انتظار پیاده گشتن وعده های اصلاحاتی نظام نوبنیاد نشستند، بی خبر ازان که خوش بینی ها و انتظارات را عمر کوتاهی رقم خورده بود. هنوزطنین روزهای کودتایی فرو نه نشته بود که نظام تازه پا، کار را از تعطیل وانهدام نهادها و سمبول های دموکراسی تازه بنیاد آغاز کرد، ستراتیژی نظام در راستای «ایجاد واعماردولت نیرومند با اداره آهنین!» و بیرون رفت از «انارشی، هرج ومرج وبی ثباتی!» (آنچه که دهه دموکراسی به ارمغان آورده بود، راجمهوریت چنین خواند) باپیش کشیدن فلسفه «ناپختگی و ناتوانی مردم » برای دموکراسی، بلافاصله روی دست گرفته شد. قانون اساسی لغو، پارلمان که در بحبوحه کود تا به تعلیق رفته بود برنگشت و در بدیل، ترکیب از کودتاگران به نام کمیته مرکزی و در نقش نهاد پالیسی سازمعرفی گشت. موجودیت و فعالیت همه سازمانها و تشکل های سیاسی، اجتماعی وصنفی مغایر قانون اعلان شد و دولت براه اندازی حزب «تحریک انقلاب ملی » که درا صل حربه شانتاژ و وسیله جاسوسی – پروپاگندی نظام نو بود و ازاولین روزها به محل مناسب و امنی برای فاسدترین، فرصت طلب ترین والوده ترین عناصر درون و بیرون بروکراسی مبدل گشت، شکل دولت تک حزبی را اختیارکرد. مطبوعات و نشرات مستقل و نیمه مستقل ایکه در نتجه سیاست باز دهه دموکراسی فعال گشته بود، غیرقانونی شناخته و بساط ان برچیده گشت درنتجه اتباع کشورراه ها و امکان های نسبی میسر تبارزخواسته ها و انعکاس نارضایتی ها رابه شیوه مشروع، قانونی وصلح آمیز آن ازدست دادند، این امر زمینه لغزش و چرخش نیروها وعناصرسیاسی به فعالیت های زیرزمینی، مخفی، پنهان و طبعن برانداز پسندانه را مساعد گردانید. با برنامه ریزی و تدویرلویه جرگه مشهور و خبرساز سال ۱۳۵۵که رهبر انقلاب! طی یک نیمه نمایش کمیدی ـ و نه کمیدی به ریاست جمهوری ابقا گشت ،پروژه ایجاد دولت قدرتمند وآهنین نهاد! ودر اصل دیکتاتورمشرب بر ویرانه های دموکراسی نوجوان و شکننده به پایه کمال رسید.
جمهوریت و اصلاحات ایکه نشد:
جمهوریت خیلی زود به وعده های «خطاب مردمی !»اش پشت کرد و دیگرهرگزچشم به چشم مردم نه نگریست، گویا بازی «مردمی !»اش را امری میپنداشت تمام شده!، درعوض بیباکانه وسریع مقدمات فراهم آمده روند دموکراتیک را برچید، ازسوی دیگر بی مبالاتی در قبال اصلاحات را تا آخرین روزهای دوام اش به نمایش گذاشت. هیچ نوع برنامه ای در راستای اعاده حق زن وتغیر در موقعیت زن، درکشور شدیدن مردسالار وعمیقا زن ستیز ارایه نگشت، به همان سان برای رفع تدریجی و گام به گام تبعیض و نابرابری های ملیت ها واقوام، و فراهم سازی بسترمشارکت متوازن و برابر برای همه در سیاست، اقتصاد، تحصیل، اموزش و…نه طرحی پیش کشیده شد و نه گامی برداشته. وضعیت عدم دسترسی و نه سهم داشتن به اصطلاح اقلیت ها ! در واحدهای اداره دولت چه در محل ازعلاقه داری ها و ولسوالی ها گرفته تا ولایات و چه درمرکز کشور، وهمچنان در کادرافسری اردو و پولیس، استخبارات، وزارت خارجه، نمایندگی های سیاسی -دیپلوماتیک،اقتصادی وفرهنگی کشور در خارج به همان منوال که بود بدون هیچ تغیر و تحولی به حال خودش ماند. نظام جهت رفرم در بزرگترین و حیاتی ترین نهاد برای دولت – کشور؛ (اردو)ا قدامی نه نمود، سیستم خدمت عسکری ایکه نادرست ترین شاید درجهان حتی آنروز بود را دست ناخورده گذاشت؛ کشورمانند گذشته به دو جزیره مجزا در این رهگذر باقیماند، بخشی که سرباز تقدیم مینمود و بخشی که ازآن سرباز میزد؛ بدتر و ظالمانه ترازآن، برده گی رسمی-دولتی «سرباز- برده ها» بود که یک یک، دو دو و چند چند در خدمت شخصی افسران و فامیل ها تاپایان معیاد سربازی شان قرارداده میشد. دراقتصاد کشور تحرکی رونما نگشت، سیستم مالی ـ پولی و بانکداری کشور به حال خود رها گشت، درتشویق سرمایه های داخلی ابتکاری نشد، درجذب سرمایه گذاری های خارجی کاری صورت نگرفت، سیستم نهایت ضروری و حیاتی برای اقتصاد کشور (صنعت گردشگری وتوریزم) با هیچ تدابیر جدی و با ابتکار نوسازی و موثر گردانیده نشد، بلکه روند عنعنوی، روتین و بی تحرک آن همچو گذشته ادامه یافت، البته دولت دست به طراحی برنامه های به اصطلاح هفت ساله ای انکشاف! زد که خیلی با سروصدا همراه گشت اما عملا این برنامه ها مجزا ازغوغای تبلیغاتی، موثریت عملی چندانی نداشت و تکانه های آن نه دراقتصاد شهری ونه هم روستا ها محسوس نگشت. (آنچه راکه علاقمندان رژیم سردارمحمدداودخان به اشتهارش پامیفشارند، یادآوری دوونیم پروژه ایست ازجمله زندان مخوف پلچرخی، شفاخانه ۴۰۰ بستر اردو، که حالا نام سردارمحمدداودخان را برتارک دارد، واستیشن تلویزیون کشوراند، حال آنکه برنامه و کار روی آن پروژه ها درآخیر دوره سلطنت محمدظاهرخان روی دست بود، فرضن اگر در زمانه جمهوری محمدداودخان هم آن پروژه ها اعمار گشته باشد، نه میتوان به حساب رژیم گذاشت، بل کاری بوده درحیطه ماموریت نهادهای موظف دولت، که باداشتن بودجه ای روی اعمار آن کار نموده، و تازه، آن دو پروژه نخست باز هم محصول کار شاقه، غیرقانونی، و بیگاری سربازان وزارت فوایدعامه بوده ، که خودجای بحث بزرگ دیگریست. بایدعلاوه نمود که یاد نمودن ازیکی دو پروژه ای در کشوری به بزرگی افغانستان بیشترخنده دارباشد، تا استدلال جدی درتبریه یک رژیم پنجساله.
. سردار محمددوادخان که شعار رفرم زمین را با هیاهوی زیادی درگرمی قبضه قدرت طرح نموده بود با سردی تمام از یادبرد، جز یکی دو مورد نمایشی، دیگر سنگی در اصلاحات به اصطلاح ارضی جمهوریت روی سنگ گذاشته نشد. دولت درعرصه آموزش و پرورش دست نه به رفرم که به انتی رفرم زد؛ با معرفی برنامه های کانکور برای صنف های هشتم و نهم، عملا سدی در احساس ترین مقطع سنی ـ آموزشی در برابر نوجوانان کشور ایجاد و در نتجه هزاران هزار نوجوان ازسیستم آموزش بیرون ریخته شد؛ بسیار دشواراست که منطق اقدام رژیم را دریافت؛ در کشوریکه، فقر دهشت بار، دشواری های فرهنگی، موانع سنتی و ده ها چالش دیگری زمینه های آموزش را به خودی خود لرزان و شکننده میساخت، درتکیه به چه دلایلی دولت مانع دیگری فرا راه پروسه آموزش میباید خلق مینمود!؟
جمهوریت و سیاست خارجی
رژیم محمدداودخان در یک توهم نادقیقی سیاست خارجی اش را در پیش گرفت که بیشترعوام خوش کن و پوپلستیک بود تا ریالستیک و دولت مدارانه؛ نااندیشگی و بلندپروازی بدون هیچ نوع امکان عملی و پشتوانه عینی درمسله اختلافات با پاکستان، اقتصاد نابسامان و بی تحرک کشورهم دراثرفشارهای اقتصادی، تجارت، ترانزیتی و همچنان احداث کمپهای ترور و جهاد (که ازسالهای اخیررژیم سردار محمدداودخان در پاکستان آغاز و بعدها با ابعاد تصورناپذیر و ویرانگر به عمل پرداخت) ازسوی کشور پاکستان و دوستان پرقدرت آنروزی آن صدمه بزرگی دید. در سیا ست پرآوازه و کم نتیجه دوستی ها و دوری ها با همسایه شمالی افغانستان، شوروی آنروز نیز نمایشی بود از ناپختگی و نااندیشگی رژیم، که کشور را به دامن ایران رضاشاه فقط با وعده قرضه ای که تا اخیر وعده ماند و به گرداب عرب های خلیج به طمع پتروـ دالرهای که هیچگاهی ره به افغانستان نگشود فروافگند. درکلیت ستراتیژی خارجی رژیم ، پرنوسان ، خام و شکست انجام تعریف شده میتواند.
پایان روزهای جمهوریت
سردارمحمدداود خان پروژه انهدام دموکراسی شکل بسته دردهه اخیرسلطنت محمدظاهرشاه و مهندسی دولت مطلوب «بامشت آهنین!»اش (استبدادی-دیکتاتوری) را که بیشترحال وهوای سلطنت زودگذر (محمدنادرخان ) را داشت؛ بدون دشواری ها و چالش های جدی بسر رسانید، رژیم که آن همه با سهولت به اهداف اش دست یافته بود، دراخیرهای ایام کوتاه اش وارد دایره تازه ای گشت، دایره دشمن تراشی، دشمن سازی وستیزه گری؛ اگر از اعدام آقای محمدهاشم میوندوال و ادعاهای کشف و خنثی سازی چند به اصطلاح کودتای اسرارآمیز ادعایی رژیم (که هیچ ثبوتی هرگزارایه نگشت) واعدام بی سروصدای چند فرد نامطلوب به رژیم درآغازبگذریم، اولین مقابله جویی های پرسروصدا را با نیروهای بنیادگرا مشهور به اخوان المسلمین آغاز و درنتجه چندچهره مطرح انان دستگیر، چند نفری اعدام وعده ای راه فرار به پاکستان را درپیش گرفتند، که دولت نی زوزیرپلان اش را دراین پرخاش ها ازدست داد. دامنه مقابله دولت و مخالفین اش به گوشه های ازنورستان، کنر، لغمان، پنجشیرو..کشیده شد ولی آشوب ها زمینه چندانی برای گسترش نیافت، اما این نه بدان معنی بود که رویارویی دولت سردارمحمدداود خان و نیروهای بنیادگرابه پایان اش رسیده بود، برعکس همه چیزداشت تازه آغازمیگشت، سازمان اخوان المسلمین که دربسا از کشورهای اسلامی تجربه های خشونت بار زیادی را درکارنامه ها داشتند، در جامعه شدیدن بسته، سنتی،وعمیقن باورمند به انستیتوت های دینی و تبلغات مذهبی افغانستان، بدون تردید زمینه های مساعد برای هرنوع خیزشهای منطقوی ـ محلی و یا سراسری را دراختیارداشتند، آنچه را که نیروهای رادیکال نیازمند بودند فقط عنصر زمان بود، چه هم تجربه های اصلاحات شاه امان الله خان و قیام های سراسری مخالفت های که منجربه سقوط رژیم و صعود ارتجاع وعقب گرایی شد وهم تجربه های پسین سالهای جهاد به صراحت روشن نمود که به حرکت درآوردن جامعه افغانی دربستردینی با شعاردینی کار دشوار و ناشد،نیست وهرگاه این نیروها(مردم) رها گشته اند دیگرتوقف دادن آن کاریست ناممکن. چنین یک خطرهم برای رژیم وهم برای کشوردرکل درحال شکل گرفتن بود، واما گرداننده های رژیم از درک آن به شکل تاسف باری ناتوان. اختلا فات، خطر و بحران در جابود که نظام درپی یک راهپیمایی درتشیع یک جنازه سیاسی ازسوی نیروهای چپ درچهره حزب دموکراتیک خلق، دست به کارایجاد بحران دیگری گشت، بحران بزرگ، خودخواسته و خودساخته ای که تمامی ای اوضاع را درکوتاه ترین فرصت از اداره دولت بیرون و فضای تحولات دراماتیک و براندازساز را تمام و کمال شکل داد. عصبیت ها، بی تدبیری ها و تصمیم های احساساتی و بلندپروازانه، تبارز انباشته های «ناخودآگاه نسل قدرت »، خودکامگی مهارناپذیر سردارمحمدداود خان و فشرده ترین لایه حاکمیت درآن روزها برای مردم افغانستان فاجعه ای در مقیاس تاریخ آفرید. همه رویدادهای ویرانگر بعدی کشور مستقیم ریشه ای درکودتای سرطانی و پنجساله دیکتاتوری ای دارد که مسما گشته است به نام جمهوریت سردارمحمدداود خان..
پایان سخن:
زمان آن است که مردم افغانستان به خاصه، تحصیل کرده ها، اندیشه گران، نخبه گان فرهنگ، خبره گان علم جامعه شناختی، تاریخ نگران، فعالان میدان سیاست و…..بدور از افسانه های نوستالژیک زا (که ارتباطی با واقعیت ندارد) باتاریخ و زندگی برنگرند. چشم ها را باید شست واقعیت های زندگی را ازنو به شناخت باید گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *