کبودی ها (شعر از نیلوفر ظهوری)

Nelofar Color

نشر شده در صفحه شعری شماره 121 اندیشه نو، دسامبر 2014

نیلوفر ظهوری

کبودی ها
شهروندانِ کوچیِ سرزمینِ سیاه سرانند
که در تمامِ قلمروِ قامتِ شهوانی شان
جاه عوض می کنند

کبودی ها
ترجمه های کتاب هایی استند
که به زبان های چشمانِ تمامِ دنیا
مفهومند
و تسلسلِ تسلطِ تاریخیِ حماقت و ظلم را
رقم می زنند

کبودی ها
گوسپندانِ خلق شده ی خدایانِ شکنجه و اهانت اند
که در زیباترین زمینِ خدا
آهسته می چرند
و سرگردانی می خورند

کبودی ها
از سرخترین لحظات
سرچشمه می گیرند
و سیاه ترین بخت ها را
به ما سپید می سازند

کبودی ها را می گریم
که خود ابر های بی بارانِ تلخ
بر آسمانِ بی ستاره هاست

کبودی ها را می گریم
که جنازه های غرور و آرامشِ زنِ مظلوم اند
حتی
هنگامی که با لبخند
شأنِ نزول شان را هم
تقلب می کند
*
برق تمنا
مرا به کاج بلند سپیده ها ببرید
که برگ برگ تنم در سکوت خشک کویر
میان ظلمت و کابوس و تشنگی مانده
مرا به پهنۀ سبز سحر ودیعه دهید
به موج روشن صبح امید ها ببرید

ز چشمه ی غزلم سر کشیده قامت دوست
به نخل های بلند کنار دریابار
به شهر شعر و به عشق و ترانه ها ببرید

چو آسمان دلم با ستاره تاریک است
شکوه برق تمنای یاد های ترا
ز دخمه های خیالات خویش می جویم
به برجِ باورِ بنشسته در سواد دلم
به منظر ی که در او نیست انتها، ببرید

همخوانی
صدا آرام آرام می تراود از تقدس
انگشتانِ تـُـنِ امواج
زلفانِ پریشانِ احساس را
یک تا یک تا نوازش هدیه می دهد

پنجه هایی در اطراف
زنبورانِ فرمانبردارِ نظم اند
که در کندو های شان بی آرام می جنبند
تا شیره ی جانِ آفرینش را
انگبین بسازند

آوا ها
در انبساط همخوانی و همخونی
آنقدر عاشقانه به هم می آمیزند
که در وحدتِ شان
لیلا را هم مجنون می بینی

فاصله
در بینِ شان صادقانه نفس می کشد
و آموزه های شان نیز
تفاوت را خوب می شناسند
چهره ها و رفتار شان
شبیه همدیگر نیستند
حتی رنگ و نرخ شان هم با هم فرق می کنند
اما
هنگامی که در – یک هدف – با هم فریاد می کشند
یک خدا در آوای شان حکمفرماست

ای کاش دنیا هنر را می شناخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *