تیوری توطیه وذهن های پذیرا

نویسند: امام نظر موج

تیوری توطیه
وذهن های پذیرا

اتفاق ها،رویدادها ،کنش و واکنش های را منسوب دانستن به گروه ها،گروپ ها وکشورهای معین به اخص درسطح جهانی وبخشیدن ماهیت رازآلود،نامریی ومرموزبه آن ؛فشرده آنچه است که دردنیای امروزی ما به نام (تیوری توطیه) ویا (توهم توطیه) شهرت یافته است ؛چنین طرز دید،تلقی وبرداشت درغرب دیروز نیزرایج وامروزمحلی چندانی برای آن نیست؛وامادرجهان سوم به خصوص درشرق میانه و(فرهنگ شرق میانه ای) (کشورها وجامعه های که مشترکات باوری-سنتی وتا حدی هم فرهنگی دارند.به تعبیرمن)بنابه تاریخ وفرهنگ به خصوص ویک مقدارهم موقعیت جغرافیایی آن بوده که محیط شگوفای برای این توهمات را فراهم آورده است.جالب اینکه طیف روشنفکران ونخبه ها یکسان با مردم کوچه وبازارزیرشعاع آن قرارگرفته واثرپذیرگشته اند.اگرگذری ازشرق میانه کنیم به کشورخودمان ،که به باورمن گرفتاری دیرینه وتاریخی دارد با(فرهنگ شرق میانه ای)مشاهده مینمایم که وسیعن و به خصوص دراین چهاردهه اخیربسا از رویدادها واتفاق های بزرگ وکوچک ،پیامد دسایس وتبانی بیگانه ها ،همسایه ها ودست های رازالود پیداوناپیدای خارجی ها انگاشته میشود. درنظریه ((توهم توطیه))آنچه که پررنگ است ،افگندن همه مسوولیت وگناهان بدوش دیگران ،خاصتن بیگانه ها!،محرک ،محوروگرداننده دانستن آنان درهمه موارد مهم واحساس ملی!میباشد.درجهت وارونه آن،فرارازمسوولیت،انکاربازیگری وکنارکشیدن خود از رویدادها قراردارد.اتفاقن یک چنین خط ذهنی است که به روان هم توده ها وهم نخبه های جامعه ما نزدیکی وهمگونگی عجیب یافته است.فکرمیکنم درکنارسایرعلت های عینی وذهنی دودلیلی: یکی هم فقدان ویابه شدت کمبوددانش ،درک وشناخت ازپروسه های پیج اندرپیچ جامعه وجهان ودیگری هم عادت دیرینه وتاریخی کم کاری ،سهل سازی وساده انگاری پدیده هاست که میلان میکشد به جهت افسانه باوری واسطوره پذیری ما بیشترازمردمان دیگر.واما مشکل آنجا بزرگترمیگردد که روشنفکران ،تحلیل گران،سیاست گران ونخبه ها ی ما بعضن بیشترازعامه مردم دردام توهم زای توطیه ای خود را اسیرمی یابند؛عده اندک شماری هم که میکوشندازدایره این مخمصه پابگذارند بیرون،بازهم نوعی ازدرگیری درارزیابی ها تحلیل ها وتولیدهای ذهنی شان خودنمایی دارد؛ یکنوع بازتبارز طبیعی ناخودآگاه ها ی((شرق میانه ای))! .دردنیای توطیه باوری هرگاه نظری به رویداد می افگنید باید بروید به بیرون ،به خارج ،به سراغ قدرتها ومراکزتصمیم ها !،چون همه ازبیرون! اتفاق می افتد وهمه ازخارج به اینجا کشانیده میشود!.به عنوان مثال ،هرگاه پای بحث وتحلیل ازرویداد ثورسیزده پنجاوهفت درمیان آید،تمامی آن رویداد مهم باآن همه پسمنظرها را سناریوی می انگارند ساخته وپرداخته همسایه پرقدرت آنزمانی افغانستان ،(اتحاد شوروی آن وقت)که درآن کشورطرح ودراین سرزمین ،آنهم باانگیزه های کوچک وکم اهمیت دوستی – دوری دوحکومت عملی گشت.سالهاست که دراین خط نوشته ها تولید میشود وکتابها ارایه میگردد ،وهمه گستره های اجتماعی ،سیاسی وحتی تاریخ نگاری ما متاثرازآن و سرشاراست ازچنین ساده نگری ها.دروارونگی ،همه تضادها،تناقض ها ،روندهای درون جامعه وپیش زمینه های رسوب یافته تاریخی کشوریا نادیده انگاشته میشود و یا دررده اهمیت چندمی قرارمیگیرد.واین درحالیست که افغانستان آنروزدرانبوه ازتضادها ،گسستگی ها ،تناقض ها ی انباشته ای سده ها دست به گریبان بود که ناگزیرن منجربه یک انفجاربزرگ اجتماعی میگشت؛اگرنه ازنوع هفت ثوری ویاهشت ثوری ،شاید تکرارسرطان ها ی زیادی و…پرواضح است که توطیه انگاری ،ساده سازی رویدادهاست وکارهمه راسهل میسازد،درچنین یک حالتی دیگرنیازی نیست که به عمق ها رفت،به سراغ سرشت های نهادی پدیده ها ،به ریشه ها وتضادها پرداخت وبه شناخت قانون مندی های تغیر نفس راسوخت،این کوتاهترین ،بی دغدغه ترین وبی دردسرترین راه تشریح وتعریف پدیده های اجتماعیست ولی با این رویکرد ما و جامعه ما درجازده های جاویدانی خواهیم بود.چون این راه باکنکاش ،جستجوگری ،دشواری پذیرفتن وبه سراغ ناشناخته هارفتن درتباین ونتیجتن پیشرفت وانکشاف را اگرنه ناممکن که به شدت کند وکرخت میسازد.میشود ذهن توطیه توهم رادریک مثالی دیگری نیزروشن نمود: بعدازهجوم وسرازیری سیلاب آسای مجاهدان به شهرها وجنگهای ویرانگرمیان سازمانی ومیان تنظیمی که منجربه تخریب شیرازه های دولت ،قتل عام های وحشت آورشهریان بی دفاع وبی گناه کابل ،درهم ریزی کامل پایتخت وشهرهای افغانستا ن وبسا فاجعه های دیگری گشت، درنگاه توطیه باوری همه وهمه ازسوی بیگانه ها ،خارجی ها وهمسایه ها قابل تشریح وتوضیح است؛توطیه باوری نمی خواهد ونمی تواند درشناخت فلسفه جنگ وخشونت اقدام نماید ،توان وگرایش آنرا ندارد به تحلیل پدیده های بنام سازمان ها وتنظیم های جهادی،فلسفه وجودی وترکیب بالا وپاین آن بپردازدوپانزده سال فرهنگ جنگ که جنگسالاروویرانگرمی پرورد را نمیتواند به شناخت گیرد.برای ذهن های ساده انگاراین قابل درک نیست که تاریخ استفاده وبهره گرفتن ازاهرم دین وباورها بارهاست که دراین سرزمین تکرارگشته است واین اخیری ازنوع بدبختی بزرگ آن بود.بحث جدایی دین ودنیا ،دین وسیاست برای ذهن های سطح اندیش توطیه باور ره بردن تا سیاره سرخ است.دربرداشت های دسیسه باوری ،بقدرت رسیدن نیروهای طالب – القاعده ،کشتارهای بیرحمانه آنان ،پاکسازی های قومی انجام گرفته ذریعه آنها ومسلط سازی پراختناق ترین فضاوتبدیل کشوربه سرزمین ارواح وویرانه ای جغدنشین نیزتام وتمام بدوش خارجی ها !وبه اصطلاح بیگانه ها!گذاشته میشود.تردیدی نیست دران که همسایه ای نادوست جنوبی وکشورهای نفتی خلیج درهمکاری ،همگامی وتمویل القاعد – طالب سهمی داشته اند به سزا،واما استقبال مردم جنگ فرسوده افغانستان درآغازوازهم پاشی دراماتیک وبرق آسای سازمانهای به اخیرخط رسیده ای مجاهدان وفضای انباشته ازاختناق پیشا طالب درکشور،زمینه سازدست اول تسلط انان برمقدرات کشورگردید.فلسفه طالب – القاعده ای ونیروهای طالب – القاعده مسوولیت همه کشتارها،به سیه روزی کشانیدن کشور،پاکسازی های قومی تمامی فجایع تاریخی راکه درچندساله سلطه وحشت آورآنان درکشوروقوع یافت رابدوش دارند،نباید دنبال نیروهای مریی ونامریی خارجی! ویا بیگانه ها!جامعه وتاریخ راره گم ساخت.فکرکنم روشن ترین مصداق توطیه باوری را دربزرگترین حادثه تروریستی قرن (۱۱سپتامبر) میشودیافت:درسال ۲۰۰۱ در۱۱ سپتامبر،سازمان القاعده درهمیاری تنگاتنگ باطالب ها بعدازیک سلسله انفجارات پرتلفات وبلندآوازه درکشورهای افریقایی وسواحل کشوریمن و…. ،درشهر نیویارک ایالات متحده امریکا دست به بزرگترین وپرپیامدترین ماجرجویی یازیدند ؛واما توطیه باوران وطنی وشرق میانه ای پیاده کردن این بلندپروازی تروریستی توسط سازمان القاعده را منکر(حال آنکه خودسازمان آنرا بارها تایید ونتیجه جهادشان شمرده اند)،وحتی موجودیت سازمان وتشکیلاتی به نام القاعده را رد میکنند،حال آنکه نه تنها افغانستان ،پاکستان وسومالی که بساکشورهای دیگر ازجمله عراق وسوریه درآتش جنگ وکشتارالقاعده ای میسوزند.سازمان القاعده وسازمانهای بنیادگرای دیگرهمین اکنون بطورگسترده کشورهای زیادی حضوردارند ومصروف خبرسازی درگوشه وکنج های دنیامیباشند،باکاشتن تخم مرگ وانتحار.موجودیت این سازمانهای جهنمی رانمی شود ونمی باید انکارکرد،اینها واقعیت های غم انگیزدنیای امروزاند. رویهمرفته این سال ۲۰۰۱بودکه افغانستان رادریادهای فراموش گشته زنده ساخت ،این سال به کشورافغانستان موقعیت خاص وویژه ای بخشید ؛جهان به درک فریادخفه ای نایل گشت که مدتها اسیرجنگهای تباه کننده وسازمانهای جهنمی طالب -القاعده گشته بودند،مردمان ایکه ناتوانانه درمصیبت وتراژیدی خود میسوختند ونظاره گران بی چاره انهدام ونیستی شان بودند را، دنیافقط درسال ۲۰۰۱درماه سپتامبردوباره کشف نمود،سالیکه زبانه های آتش این سرزمین تا امن گوشه های منهاتن ره بازکرده بود ،وفقط آنگاه بود تف سوزان آتش ایکه وطن ماراسالهاسوخته بود به بدنه های آسیب پذیرغرب رخنه میکرد.سالیکه دنیا را دربرابرد وانتخاب قرارداد: قبول شکست دربرابرعفریت بنیادگرایی و تمدن ستیزی ویا مقابله با ان.دنیا نمی توانست راه اول رابرگزیند،بادرک خطربزرگ بنیادگرایی ،جهان مصمم برآن گشت تابه مرکز تروریزم وبنیادگرایی (افغانستان)به مقابله برخیزد،درنتجه دولت مشترک القاعده – طالب به عنوان مرکزومحورتروریزم بین المللی فروریخت وزایش دوباره کشوری به نام افغانستان مهیاشد.درمدت اندکی بیشترازیک دهه تغیرودگرگونی های بزرگ درهمه عرصه های زندگی به پیمانه باورنکردنی واقعیت پذیرفت.ده هاهزارمکتب ومدرسه ،ده هادانشگاه وکالج دولتی وخصوصی درهمین مدت کوتاه قدبرافراشت،درنتیجه صدهاهزاردختروپسرامکان وفرصت آموزش وتحصیل رابدست آوردند،هزاران کیلومترجاده های پخته وخامه کشیده وترمیم گشت،همه نهادهای دولتی که درویرانکده تروریزم نابودویاعملن فلج گشته بوداعمار،احیاوفعال ساخته شد،صدهادرمانگاه ،شفاخانه وکلنیک بامراکزتازه مشاوره وبهداشت ساخته شد.نهادهای حیاتی نظامی – دفاعی کشورکه باورود مجاهدان به قدرت، نیست ونابودگشته بودند سرازنوساخته شد ودروجودوزارت دفاع وداخله ممثل اقتدارکشورگردیدند.چرخه های ساکت اقتصاد کشوردوباره به حرکت درامد،زمینه های شغلی دربخش دولتی وسکتورخصوصی وبازارمهیاگشت،دولت دوباره امکان آنرا یافت تاعوایدی داشته باشد واندک اندک ازناحیه اقتصادی به پای خود بایستاد،درعرصه فرهنگ ،هنر،میدیاوسیاست تغیرات قابل توجه ای رونماگشت،شهرهای خورد وبزرگ رونق گرفتند ،پروژه دولت سازی ونهادسازی بطورپیگیرادامه دارد،انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری برای بارسوم برگزارمیشود.روابط افغانستان باکشورهای دنیا احیاگشت ،بازگشت دوباره به خانواده جهانی میسرشدو….این همه پیشرفت وتغییرهای بزرگ دراثرمساعی ،همکاری وقربانی های مردم افغانستان یکجا وهمدوش باجامعه جهانی وباهزینه های سنگین انسانی ،مالی ،اقتصادی و…میسرشده است؛لیست دست آوردهای مشترک جامعه افغانی وجامعه جهانی دراین یکدهه وچندی رامی توان بیشتروبیشترادامه داد.البته این همه سالها فقط پیروزی ،ساختن ودستاورد نبوده ؛شکست ها واشتباهات ،کجرویی ها وخرابی های هم به همراه داشته ،حضور مزاحم جنگسالاران و باج گیران راهم باخودداشته ،غصب زمین وثروت شخصی ودولتی راتوسط زورمندان وقومندانان دیروزی مجاهد هم شاید بوده ایم،خیلی ازآرزوها وامیدهای مردم رنج کشیده کشورجامه عمل نپوشید؛اما درکجای تاریخ عبورازهیچکده ای به سرزمین حیات وزندگی آسان وبی دردسربوده است؟ وازسوی دیگرهمه دشواری ها وناانجام رسیده های این مرحله (مرحله گذار)قابل درک وشناخت اند؛تحلیل وتشریح علمی وجامعه شناسانه ای برای آن درکاراست .شگفتی نیست که این دوره (دوره گذار)،هم درجامعه افغانی وهم در(فرهنگ شرق میانه ای) شاهدشگوفایی ورونق تیوری توهم توطیه وتوطیه باوران نیز بوده ؛دراین مدت شاهد نظریه ها ،فرضیه ها ،پیش فرض هاوافسانه سازی های زیادی بوده ایم،میشودگفت که هرچرخش بسوی ساختن کشوروهرگامی دورشدن از((قابلسرای)) طالب -القاعده توام بوده با تیوری توطیه باوری: انتخابات راهمیشه کوشیده اند بی ارزش وعاری ازاهمیت جلوه گرسازند،با پیش فرض های که گویا رای ونظرمردم نقشی نمیداشته باشد ،انچه مهم وتعین کننده است نظرواراده غرب به خصوص ایالات متحده امریکاست؛بااین ترفند کوشیده اند تا افکار ونظرهارابه انحراف وپروسه هارابه اخلال کشند،ویاحضورجامعه بین المللی درافغانستان راازآغازروزها چنین وانمودندکه گویا برای اشغال افغانستان وقبضه آن به عنوان مساعدترین نقطه جیو- پالتیک برای غرب بدین سرزمین هجوم آورده اند ،ویاهم برای غصب ثروت های زیرزمینی کشورما بدینجا ره یافته اند،وحتی کوشیده اندصبغه ای به حضورجامعه بین المللی قایل شوند گویا برای ضربه زدن به دین اسلام و……اینجا ریخته اند.به همین منوال انواع افسانه پردازی های راارایه وبه خورد داده اند،که همه این فرضیه ها ونظریه ها یا واهی وگمراه کننده ویاهم ازمنابعی به سودتروریزم ،بنیادگرایی وفناتیزم دینی ناشی میگردد.توطیه باوران ازشناخت پدیده ها،روندها وعلت ها همیشه ناتوان وشناگرانی درسطح اند،ذهن های توهم توطیه زده،ازدرک اینکه دنیای امروزنه دنیای دیروزوزمانه اشغالگری های ازنوع لشکرکشی های قرن نوزدهمیست ودریک تفاوت فاحش بادیروزقراردارد، ناتوان اند .اقتصاد،تجارت،شغل یابی ،مهاجرت ها ،گردش سرمایه،فرارمغزها،تغیربازارهای کار،مناسبات هردم نوشونده کشورها، دنیای مارابه شدت دگرگون ساخته است ،پروسه های پرقدرت جهانی شدن دیگر مفاهیم مرزهای ملی راتغیرداده است ،رشد واشاعه برق آسای علم وتکنالوژی،انترنت وانفجارباورنکردنی اطلاعاتی بطورعجیب این سیاره ایکه زمانی بزرگی آن مارامقهورمیساخت رافشرده ونزدیک به هم ساخته وزمینه تبادله دانش ومعرفت رامساعدترازهرزمانی گردانیده است.انگارمادریک جهان دیگری درمقایسه باشروع قرن بیستم می زییم،همه این دگرگونی های که دردنیای پدران ما خیال پردازی بیش نبود،واقعیت های دنیای ماراشکل میدهند.درچنین یک بستری افغانستان میتواندومیباید بخش ازبازی گران واثرگذاران روندها وکنش واکنش ها وسهمگیران دوران خودباشد،میتواند اراده وقدرت خودرادرمعادلات ودادوستدهای امروزشامل وشریک سازد،اگربتواند با دیدگاه ودنیانگری سنتی ،یخبندان،خموده وسهل انگارشده اش وداع نماید ،ازپوسته (فرهنگ شرق میانه ای) خود را برهاند،بیگانه ستیزی عبث وپاتریوتیزم افسانه بنیاد را به تعامل ،واقع بینی وپراگماتیزم مبدل سازد.قرن پرشتاب بیست ویک مارا وامی دارد تا ازتوهم زده گی ها وتوطیه باوری های واهی به دنیای واقعیت ها سرسخت گام بگذاریم ،استواروبرای همیشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>