در جازده گی روشنفکر افغانستان

Nazar Mawj

Nazar Mawj

نشر شده در صفحه 6 ش 132 اندیشه نو، نومبر 2014، تورنتو، کانادا

نویسنده : نظر موج

درجازده گی روشنفکرافغانستان

حرکت مشروطیت(درآغاز سده گذشته) برای عبورازدوره استبداد مطلق وعقب ماندگی حیرت آوربه دنیای مدرن،با وصف همراهی وهمگامی شاه جوان واصلاح پسند افغانستان،‌به بارنه نشست،اگرآنرآغازبپنداریم (برخلاف تصورهای مسلط، من سیدجمال الدین افغانی را نه اینکه آغاز روشنفکری، بلکه روشنفکرهم نمیدانم، او فعال فلسفه پان اسلامییزم بود که خود به پان عربیزم می انجامد ! او ازچهره های مطرح اسلام سیاسی و رهبریت دولت ـ قدرت توسط دین بشمارمیرفت، برخلاف روشنفکرکه روبه آینده دارد وبه پیش مینگرد، سید به عقب روداشت ودرنوستالژی گذشته های خلافت وامپراطوری اسلامی میزیست … )ازآن به بعد حرکت ترقی خواهانه، آزادی طلبی، روشنگری وروشنفکری همیشه باافت های فراوان وخیزهای کم همراه بوده؛ حال آنکه دنیا دراین مدت بطورباورنکردنی دستخوش تغیروتحول و پیشرفت پذیرتمام عرصه های زندگی گشته است.اینکه افغانستان نتوانست با« گذشته تاریک »تصفیه حساب کند و وارد دنیای نوشود،چالشها کم شمارنبوده ولی عمده ترین هارامیشودچنین خلاصه ساخت:
قدرت خودکامه واستبداد تیپ شرقی وشاید هم بدترازتیپ شرقی (تیپ شرق میانه ای )؛فرهنگ سخت جان سنتی با ساختار نیرومند قبیله ای وحضورهمیشه توانا و با اقتداردین و قانون دین درزندگی اجتماعی وسیاست.حالاکه درنیمه اول سده بیست ویک رسیده ایم ،مساله قدرت ودولت به نحوی،انهم نه ازجوشش درون و پختگی و بلوغیت جامعه ،که دراثرفعل وانفعالات مناسبات به شدت فشرده شده وتاثیرگذارجهانی به سود دموکراسی وعقلانیت درتغیروتحول است. (البته که این فقط یک سرآغازاست،مسوولیت جامعه افغانستان وبه خاصه روشنفکران ،روشنگران ونخبه های فکری – فرهنگی وسیاسی کشوربه همان شدت وحدت خود درجاست ؛ خطر چیره شدن قهقرای بنیادگرایی و وویران شدن دموکراسی نوپا وتازه نفس، زیاد وهردم محتمل است.درست که دولت وقدرت سیاسی بعد ازبرچیدن سیطره سیاه ترین وعقبگراترین نیروها (طالب- القاعده ) به سوی دموکراتیزه شدن وپذیرش ارزش های همه جهانی میرود )،اما این نه بدان معناست که قدرت زمینه سازآزادی بیان ووجدان و بحث وگفتمان شده است ؛چنین نیست ، هنوز راه طولانی برای نهادینه شدن دموکراسی وایجاد نهادهای توانمند مدنی ودموکراتیک درپیش است ،فقط ،دولت دیگرآن دشمن مهیبی نیست که هر آه آزادی را بتواند درگلوگاه خفه سازد و بهترآنکه گفت ،دولت دیگردرآن حد نیست که چنین نقشی رابتواند بازی کند. سنت شکل یافته درگذرسده ها وبافت دیرپای قبیله ای وقبیله نگری بربسترعقب ماندگی اقتصادی وانکشاف نیافتگی همیشگی،ایجادگرفرهنگی گشته است که جلوهرنوع تغییر و نو آوری رابطورطبعی وخودکارسد میگردد، تجربه تاریخی یک قرن اخیردرافغانستان حکایت ازسرسختی وعدم انعطاف فرهنگ به شدت بسته ،سنت مداروسنگ شده آن دارد ؛درتفاوت فاحش با تجربه جامعه ها وسرزمین های دیگری که دوره گذارازسنت زده گی،واستبدادمحوری به دنیای نو را ازسر گذشتانده اند.اما محورمشکل ها وچالش های بزرگ فرا راه گذارافغانستان به دنیای مدرن ،دموکراتیک ،ومدنی مساله حضور واقتدارکامل دین درحوضه زندگی اجتماعی ،قدرت وسیاست میباشد،جامعه های به تمدن تازه دست یافته بعدازجدال طولانی تاریخی، سرانجام مساله را باجداسازی دین ودخالت دینی اززندگی ودنیای اجتماعی حل نموده اند. درجامعه های به مرحله عقلانیت رسیده ،دین منتقل گشت به آن جایکه تعلق دارد ؛ به زندگی خصوصی آدم ها ،به عبادتگاه ها وبه روابط مومین با خدایش؛عصردرخشان روشنگری سده ۱۹-۱۸ اروپا ،فرجام یک دوره تاریخ وآغازدوره دیگری بود، دوره ایکه بطورسیال وبالنده وهمیشه نوشونده حرکت به سوی آینده دارد،دوران آغاز عقلانیت وسمت وسوبخشیدن به آینده براساس خرد ورزی وهموار سازی ناسازه های اجتماعی .درفرایند عقلانیت و رهایی از استبداد کلیسا و پاپ و بروکراسی تباه کننده دینی «دوره میانه ای» ، آزادسازی دوجانبه هم به سودجامعه وانکشاف وترقی وتعالی وهم به نفع دین ودین باوران بدست آمد؛ درحقیقت دین نیزازسیاست زده گی ومعامله گری های این دنیایی که سرانجام به نابودی آن می انجامید نجات پیدانمود.امروزه درجامعه های دست یافته به جدایی دین و دنیا ،آزادی بیان وعقاید ،به نقد کشیدن بدون شرط وسانسورهمه کنش واکنش های اجتماع وسیاست وقدرت وساینس ودانش ودین به ارزش های بنیادین و همه شمول بدل شده است.
برمیگردیم به چالش اساسی وتعین کننده که افغانستان با آن دست به گریبان است؛ آن چنانکه دربالا اشاره ای داشتیم ،سیاست واجتماع ودولت -قدرت به شدت درحوضه نفوذ ورهبریت دین قراردارد،تا آنجا که اعمال تفتیش عقاید ونقش« قانون شده گی» فتوا وتکفیردیگرباوران ودیگراندیشان ودیگرکیشان هنوزبا قوت محسوس است ومقدور .اگربخواهیم ازافغانستان کوتاه ترین تعریف ارایه کنیم ،میشود:(دولت اسلامی افغانستان)؛ این خود ساختارسیاست ،اجتماع ومناسبات آنها با دین رابه وضاحت کافی به نماییش میگذارد. دین نه تنهاکه درزندگی سیاسی واجتماعی حضورپرقدرت وکنترول گردارد،بلکه سازنده دولت وشکل دهنده سیاست نیز است ؛(به قول یکی ازمشهورترین ودرحین حال مخوف ترین آخوند قرن بیستمی ، آیت الله روح الله خمینی : دین توی دهن دولت وسیاست میزند ،دین خودش سیاست تعین میکند ودولت میسازد)۰
افغانستان فرا راه دیگری نمیتواند داشته باشد ،اگربخواهد برود وجاویدانی درجانزند !: تا دین را ازسیاست زدگی وسوداگری این دنیایی وقدرت شریکی وقدرت سازی آزادنسازد و قدرت را وسیاست را و زندگی اجتماعی راازتسلط دستگاه طویل وعریض وعمیق دین مداران وسیاست های دینی آزاد نسازد؛ افغانستان منطقن نمیتواند ونباید دولت دینی باشد ، نمیتواند جمهوری دینی باشد وهم چنان نمیتواند جامعه دینی باشد ؛ این با نفس تمدن و پیشرفت ووجدان زمانه درتنافض است وجامعه را درگرداب عقبمانی ابدی اسیرمیسازد. ادم ها میتوانند مومن ومتدین و دین داروباباوردینی باشند ویا هم برعکس ،اما نه جامعه به حیث یک کل ونه دولت ونه قدرت ونه قانون میتوانند دینی ـ مذهبی باشد، دولت دینی ازپیش سقف وافق های اش رامعلوم ومشخص ساخته است ،ازآن بیشترنه میتواندادعای برای بیرون رفت وپیشرفت وانکشاف وتغیرداشته باشد وهم عملن نمیتواند به ترقی وپیشرفت نایل شود، دایره دولت دینی درآزمون سده ها روشن است وتعین شده؛ نمیشود چیزی بدان افزود ونه میشود تحولی وتغییری درآن آورد.
رسالت روشنفکرافغانستان دراین گذارتاریخی بسیاربزرگ و مهم است ،رسالت ایراکه نتوانسته وهیچگاهی قدرت آنرابه خودنیافته است تادرانجام آن گام پیش گذارد واگرنشانه های هم ازروشنفکرافغانستان درجهت این گذارتاریخی به ظهوررسیده فقط دروجود گروپ های کوچک و بسته چپ بوده که آنهم بنابرسرشت رادیکالی تا سرحد افراط وآیدیالوژی زده گی های ناموجه وناکارآمد ونبود ونساخت پیش زمینه ها وگسست ازبخش وبدنه بزرگ جامعه روشنفکری وواکنش عقب زننده نیرومند و سونامی وارجامعه دین مدار وسنت زده نتوانسته ره به جایی برد۰ روشنفکرافغانستان درکل وابسته ترین مثالی از سنت زدگی وتابوپذیری بوده ،روشنفکر تیپ افغانی ، نوآور وایجادگر واندیشه ساز وتغییرباورنه ، که مقلد وپیرو ودنباله روعام وبه شدت «همرنگ جماعت» بوده .زاویه دید روشنفکرافغانستان هم با تاریخ وهم بازمانه فقط دین محور وسنت پسند تعریف شده میتواند ، واین هردو روشنفکررا بیچاره وبیکاره ساخته و تا مرزعقامت فکری وهراس از نوپذیری به زیر کشیده است؛قرائت روشنفکر افغان ازتاریخ وتفسیر وبه شناخت گیری رویدادهای اجتماعی همه عامی زده وبربستر باورها وگفتمان «جماعت »شکل میگیرد؛ دراین باور و«گفتمان»همه سیاه و یا سپید وهمه همسو بادین و یا درتقابل با دین قابل تفسیراست !؛روشنفکرافغان نه دردنیای فشرده وبه هم پیوسته وبه سرعت دگرگون شونده امروزحضوردارد ،که درگذشته ها سرگردان است‌ .امروزه درنبود فرهنگ توانمند و پویای روشنفکری، میدان سیاست واجتماع دراختیارعام و در دایره گفتمان«عامی زده» قراردارد،روشنفکرافغان را اگربتوان دید دراخیرصف «جماعت» جای اوست، درعوض: تیوری بافان سنت،شارلاتان های دینی ،لومپن های اسلام سیاسی ،جنگسالاران ویرانگر،جهادشعاران ،ودرکل ارتجاعی ترین قشرها اند که برای روشنفکر«عقب صف مانده »خط ونشان میدهد.
درنبود جنبش قدرتمند وجاافتاده روشنفکری ،هیچگاهی مسایل مهم امروزوفردای جامعه که مساله ساختارسیاسی دولت ،توزیع قدرت ،اساس گذاری دولت ـ کشوربربنیادشهروندی ومشارکت طبعی وارگانیک اقوام وملیت ها وزبانها وساحت های کشوردرقدرت، نتوانسته وارد گفتمان هم روشنفکری وهم کل کشوری شود؛ مسایل که دردنیای مدرن ومتمدن خیلی با میل ورغبت تام وتمام روی هریکی آن دیالوگ ها وبحث های دامنه داروبدون هیچ مانع ومحدودیتی صورت میگیرد، وحتی جامعه به نحوی میکوشد تا بسترمساعدی مشارکت همه لایه های اجتماع رادرفرایند دیالوگ و گفتمان وپرسش مساعدسازد.
مساله دولت-حقوق وساختارسیاسی دولت ازمسایل کلیدی است درجامعه،واین مسایل نیازمند برخورد عقلانی ،پذیرش الگوهای کارا ودرنظرداشت دستاوردهای موفق وآزمون شده دنیای متمدن ومدرن میباشد.درچند دور ازتلاش های معاصرمساله ساختارسیاسی دولت به نحوی داشت وارد گفتمان ها وکنکاشهای روشنفکری میگشت که نگشت، ازجمله یکی هم پرسش : «فدرالیزم»؟‌ ویا حفظ ساختارسیاسی کنونی دولت ؟ بود؛ باعجب فراوان که واکنش روشنفکرافغان عقب مانده تروناقص ترازواکنش«جماعت» خودرانشان داد،این گفتمان نتوانست سراسری شود ونتوانست به گفتمان مسلط وفراگیربدل شود که دربیشترین حالت این روشنفکروتجرفکری وتابو باوری اوبود که مساله حیاتی ،مهم و درحین حال آزمون شده جهانی رابه باد تکفیرسیاسی بست ،بدترازآن واکنش روشنفکرافغان آنقدردردفاع ازناموس تابوها خشن بود وخصمانه و پسمانده که انگار افغانستان نه درسده بیست ویک که دراخیرهای «سده میانه » وجدا ازدنیا بسرمیبرد،روشنفکر«به بلوغ نارسیده» تلاشید وتوفیق هم داشت تا بحث ودیالوگ رابه خموشی وخفقان وسکوت وادارد؛ مسله ساختار دولت رانه اینکه اروپا وامریکای شمالی ،حتی آسیا وافریقا وامریکای جنوب توانسته حل نمایند،عقلانی سازی وامروزی سازی ساختاردولت مبرم ترین نیازی است که یک جامعه میبایست بدان بپردازد؛ کشورها وجوامع ایکه تقاوت ها وفاصله های زیادی با افغانستان ایکه ازدیرگاه هان مهد ومرکز مدنیت وتمدن قدیم بوده وخود به دنیا ،زردشت راتقدیم نموده وفرهنگ ساخته وتمدن بودایی رارنگ داده ورونق وتندیس های بینظیر بودا ها وشهرغلغله برپاکرده، سیمای خشن عرب راملایم ومتمدن ساخته وبهترین وبزرگترین شاعران ونویسندگان وعارفان و اندیشه وران مانند ابن سینا وبیرونی وفارابی ومولانا وناصرخسرو…..رابه تمدن دنیا عرضه داشته ،امروزه ازخیلی کشورهای افریقایی ،آسیایی وامریکای لاتینی دربسا عرصه ها پسمانده وتمدن ستیزدرجامانده است،باراین مسوولیت ها وتقصیرها درخیلی اززمینه ها بدوش روشنفکرافغانستان است..
مسله تنوع اتنیکی ـ زبانی وروند ملت سازی ومهیا سازی مشارکت کل درهمه زمینه های زندگی وحق شهروندی درافغانستان،یکی ازبنیادی ترین مساله هاست،ودرحین حال این مساله یکی ازسنت زده ترین وتابوشده ترینها نیزاست،این مساله برمیگردد درقلب هم سنت ودین وبافتارقبیله ای وپیشا ملت شده گی جامعه وهم سنگ بنای بوده برای استبداد وقدرت استبدادی درهمه زمانه ها ؛دراین جاست که ما نمونه کامل و تام وتمام خمودگی سیاسی وتابوشده گی مناسبات رامی بینیم ومیشنویم وحس میکنیم.جامعه سنت مداروتابومحورهیچ گفتمانی رادراین عرصه برنمی تابد وهرطرح وتصوروبحث راتوطیه میپندارد وخیانت به کشور.درمناسبات قبیله ای وهنوزبه ملت نرسیده : زورمندان ویا اکثریت هاویا قدرتمداران عنعنوی اند که میراث دارقدرت ومیدان دارقدرت حساب میشوند،معادله اصلی ومحوری قدرت واقتداررامساله اکثریت ـ اقلیت حل میکندکه تفسیرآن ومنطق نهفته درآن «زوربیشتر» و«زورکمتر» میتواندباشد،حریم قدرت ـ دولت مال اکثریت زورمند وخشونت پیکر به شمارمی آیدومرزهای آن سوال ناپذیرو شکست ناپذیر! مناسبات مردم و قدرت ، مناسبات «کاستی » ،تقدیس شده و تابوشده باقی میماند تابدانجاکه روشنفکرجامعه «کاست باور» وتابوشده ،خودنیزمومین ومعتقید به نظام قدرت ودولت وسیاست برپایه های تقسیم کاست گونه میگردد؛ درافغانستان ما، «نطام کاستی قدرت»نه بدان شکل رایج درهند وجنوب شرق اسیا وبعضی جوامع دیگر،بلکه براساس تقسیم وتعلقیت قومی منطقوی بنیادگذاشته شده است واین نظام که دراهرم ترین قدرت فقط میتواند ازقوم وزبانی معین قرارداشته باشد عملن مدتهاست که باتمام ابعاد مسلط میباشد،واین خود کاپی کامل ساختارقبیله وبافت مناسبات درقبیله است ،منتها درمقیاس بزرگ ،درمقیاس کل کشور.سنت شده گی وتابوگشتگی این مناسبات به حدی پخته وسرسخت وناشکننده است که روشنفکررانیزدرکل مرعوب ومومن به آن ساخته است ،
برخلاف ؛ کشورهای پیشرفته و با تمدن بالابلند سیاسی این چالش رامدتها وبعضن سده هاست که گشوده اند وازآن عبورکرده اند وفقط میتوان سراغ انرا دربایگانی های تاریخ شان جستجونمود؛درچنین جامعه ها مناسبات میان شهروندان ومناسبات شهروندان باقدرت ـدولت برمبنای شهروندی وحقوق ومسوولیت پذیری های شهروندی اعمارشده است،همین است که دربزرگترین قدرت دنیا درفرایند انتخابات میتواند یک سیاه ایکه دونسل پیش فقط نوکروبرده سفید به شمارمیرفت سکان رهبری تمام جامعه رااعم ازسیاه وسفید ورنگه بدوش گیرد،ویا درکشورامریکای لاتینی بولیویا میتواندیک بومی تاریخ بربادرفته وژینوساید شده دوباره ققنوس واراززیرویرانه های امپراطوری اسپانیا قدبرافرازد وتابلندای هرم قدرت برسد واتفاقن یکی ازبهترین دولت مدارتاریخ کشورش نیزباشد. افغانستان راکه خود علاقه ای زیادی به طی نمودن تاریخ ورسیدن به مقصدتاریخی نشان نداده وکارچندانی وچشمگیری نتوانسته بود ، مساعدت واتقاقات تاریخ اورا درموقعیت قرارداده که میتواند وباید بتواند ازگرهگاه های گیرافتاده تاریخ خودرابرهاند وبه جرگه ملل ومردمان متمدن ودولت های شکل یافته بربنیاد عقلانیت ومدرنیزم سیاسی شریک شود، روشنفکر «گیرافتاده »افغانستان میباید خودرااز گرداب این گیرافتادگی آزاد سازد وواردگفتمانی شودکه نبض زمانه بیقراربرای ان می تپد،گقتمانی که برای ساختارتازه واعمارنو مناسبات میان ملیت ها واتنیک ها وزبان ها وساحه های کشورضرورتیست حیاتی. .
درسده بیست ویک وعصرانقلاب های باورنکردنی تکنالوژیک وپیشرفت هرلحظه ساینس ودگرشوندگی خردودانش ،انفجار اطلاعاتی ومعجزه انترنتی ؛روشنفکرافغانستان مجبورومسوول است تاوارددنیای نووارزشهای همه بشری شود، روشنفکرافغانستان نمیتواند بیشترازاین اسیرسنت ها وتابوهاو «جماعت زده گی» های همیشگی اش باقی ماند،روشنفکرافغانستان باید برای هرگفتمانی بی ترس وشرم وهراس آماده گردد و قدم پیش گذارد برای ساختمان افغانستان متفاوت ونو.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>