مصاحبه ثنا نیکپی با سیما ترانه (فرشته آواز)

بشنوید

Sima Tarana _ Yar agar yar – -_0

مصاحبه ثنا نیکپی با سیما ترانه (فرشته آواز)
مقدمه از سلطان علی شنبلی

نشر شده در صفحه 8-11 شماره 86 اندیشه نو، نوامبر 2010

مصاحبه اختصاصی اندیشه نو با سیما ترانه آوازخوان محبوب افغانستان

موسیقی، صدای ابریشمین افسونگر

مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد

سخن از موسیقی است، از نوای جادویی و افسونگری که زندگی بخش و اسرارآمیز است.آوایی دلنشین و لذت بخشی است که روح وروان انسان را شاداب و بدان طراوت و تازه گی می بخشد. زمزمه موسیقی و ساز و سرود فرحت بخش آن را به نغمه داودی قیاس کرده اند. سرودی که ازتارهای رعشه بر اندازآهنگ روحپرور موسیقی به صدا در میاید و ساز و آواز را دریک ترکیب استادانه و هماهنگ با یکدیگر پخش میکند و زیر و بم و سُر ولَی موزون پیشکش میکند، درفضای لایتنایی پخش میشود، همه را به شورو هیجان آورده، روح و روان انسان را به وجد و طرب وا می دارد، اگر موسیقی با ساز و سرود همنوایی تام داشته وباهم دمساز باشد، تارهای حساس و ذوق مشکل پسند انسان را به شور و هیجان آورده، شادمانی و سرور را به مستمع به ارمغان میاورد.
روی همین ملحوظ است که موسیقی و آوای فرحناک آن چنان شادی بخش و لذت آفرین است که اگر با ملودی ملایم، همچون موج دریا رخوت و خواب تولید میکند. اگر کمی مست و هیجان انگیز و شورآفرین باشد، انسان را به شور و مستی آورده بسوی شادمانی و طرب رهنمون میشود، جذبات و احساسات او را سوی سماع میبرد و از خود بی خودمیسازد.
وقتی ما میتوانیم به لذت و اهمیت روانی موسیقی به خوبی پی بریم که یک آهنگ ناب که دران ترکیب تصنیف و یا شعر، گونه گونی سازها، انتخاب کمپوز جانانه ، اجرای ثبت موسیقی در فضای یکدلی و هماهنگی، محیط آرام و بدون سر و صدا، نوای رسا و دلکش آواز خوان که از طراوت و تازه گی تمام بر خوردار باشد، با آماده گی ثبت و اجرا نماید، حرکات موزون و ژست زیبا با هر ملودی و زیر و بم سازها ـ مخاطب را مجذوب و میخکوب خواهد ساخت. به ویژه اگر آهنگ زیبا و پر جذبه با شد و برای پخش در تلویزیون آماده شود، دران صورت بدون یک کارگردان مسلکی ورزیده که به هنر سینما و یا هنر هفتم به حد کافی وارد باشد، ثبت یک آهنگی که به ذوق همه برابر باشد و در قلب همه بیننده نفوذ و جا پیدا کند، کار نادر و سخت دشوار است. زیرا انتخاب مناظر قشنگ و دل انگیز با پس منظر خیره کننده و مقبول که با متن آهنگ و تصنیف همخوانی داشته و با آن دمساز باشد، یکی از اجزای یک آهنگ مردم پسند و ممتاز در بازار مکاره رقابت ناسالم و ناجایز غیر مسوولانه بشمار میرود یک آهنگ بی نظیر و خوب که دارای صفاتی که در بالا بر شمردیم، وقتی به بازار رقابت عرضه می شود ، بیننده و شنونده با تماشای تمام اجزای آهنگ اعم از آواز هنرمند به مثابه نخستین عنصرمهم، شعر پر مفهوم و پرمعنی، سازنوازان مسلکی و وارد، کمپوز ناب، انتخاب مناظر و پس منظر ثبت تلویزیونی، طرز پوشیدن لباس آوازخوان وسایر اشتراک کنندگان در ثبت، باحرکات موزون و مردم پسند با درنظر گرفتن شیوۀ هنری و ادای درست اشعار و یا تصنیف، با مفاهیم و محتوای که در شعر نهفته است. طور مثال شادی افرین است یا غمناک و اندوه گین، غم و غصه ـ مسرت وخرسندی متن شعر را تشکیل میدهد. با عنصری که بر میخورد، حتی چهره او در حالت تغییر و دگرگونی است، از لحاظ روحی وروانی تمثیل هر جمله بر زیبایی و و یا زشتی آن مستقیما بالای بیننده و شنونده تاثیر وارد میکند. آن طوریکه دیده میشود گروه زیادی هموطنان ما به هنر موسیقی و آوازخوانی روی آورده اند که عمل بدی نیست ولی چیزی که خیلی مهم و در خور اهمیت است ـ باید اهنگهای تر و تازه با محتوای عالی به شیفتگان آواز و هنرش پیشکش کند تا در قلوب آنها جای برایش پیدا کند. ولی اگر برعکس به تقلید و کاپی خوانی روی آورده وبه آثار آماده دیگران تمایل پیدا کرد، هرگز به حیث یک هنر مند راستین شگوفان نخواهد شد و به شهرت ومحبوبیت سالم نمیرسد.
بالخاصه آن عده هنر مندانی که در غرب بسر میبرند، زمینه و امکانات کافی در دسترسش قرار دارد، با استفاده ازین موقعیت ممتاز در راه آموزش هنر موسیقی گامهای پخته بر دارند، ریاضت بکشند تا به پخته گی و کمال حد اقل دو ویا سه نوع ساز عمده را یاد بگیرند، در پهلوی آن باید موسیقی را به صورت علمی به حیث یک مسلک تعقیب نموده به تمام رمز و رموز آن پی ببرند، آن گاه اگر رهرو جهان پهناور موسیقی هم میشوند، حد اقل با یک رهتوشه غنی داخل اجتماع میشوند و جایگاه و مقام بلندی را کمایی مینمایند. زیرا آواز خوانی و هنر مند شدن به همین ساده گی نمی شود. نیازمند تجارب کافی و ممارست دوامدار بوده، به ادبیات و هنر و مطالعه دیوان شعرای نامدار گذشته و فعلی داخل میدان کار و زار هنری شده و به تدریج بسوی شهرت و محبوبیت گام بر خواهد داشت. نردبان هنر را یکی پی دیگر تسخیر خواهد کرد و به مقام و شهرتی خواهد رسید که موجب افتخار خود ، فامیل و اجتماع خود خواهد گردید. دران صورت همه به او ارج خواهد گذاشت و به وجود افتخار خواهد کرد.
حالا گفنگوی اختصاصی اندیشة نو رابا آوازخوان و هنرمند برگزیده کشور سیماجان ترانه که توسط داکتر ثنا نیکپی انجام شده است، بخوانید.
درین گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادم
که یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را (بیدل

آغازمصاحبه

ثنا نیکپی: سیما جان چیزی که ما را بسوی شما کشاند و حالا ما در پای صحبت شما نشسته ام ، این بود که شما لقب «فرشتة آواز» را از یکی از نهاد های فرهنگی هنری جامعه افغان بدست آوردید.
قبل از از این که در باره لقب جدید تان صحبت کنیم، بیایید کمی در باره خود تان از شما بشنویم. میدانم که شما هنرمند مشهور و محبوب هستید که همه شما را می شناسند، بگذار تعدادی از هموطنان ما و به ویژه نسل جوان ما در خارج از افغانستان هستد با شما بیشتر آشنا شوند.
پس لطف کنید در باره خود ، هنر تان، اگر بگویید که از کجا شروع کردید، از کدام مراحل گذشتید، اکنون در کدام مرحله قرار دارید، همچنان در باره زندگی هنری تان و اگر خواسته باشید در باره زندگی شخصی تان چیز هایی بگوید.
سیما ترانه: بسیار زیاد ممنون داکتر صاحب محترم، اول زهی سعادت، که دوست های زیاد عالیقدر من چون شما و محترم شنبلی صاحب که ما یک عمر مثل فامیل زندگی کردیم، و چیز های را از این مرد های بزرگ آموختیم، و همچنان نور دیده مصطفی جان که به خانه غریبانه ام قدم رنجه کردید و مرا سرفراز ساختید، بسیار ممنون هستم. در قدم دوم در حالیکه همه نشریه های ما و افراد فرهنگی ما قهرمان هستند ، شما هم سزاوار ستایش هستید. من هیچ آگاهی نداشتم عکس خود را در اندیشه نو دیدم. این حرف را به خاطری گفتم که در شرایط کنونی همه چیز را با معیار های پول سنجش می کنند. همه میدانند که سیما ترانه 35 سال برای این ملت آواز خوانده، پس حق دارد که در باره دستاورد های هنری اش باید چیز های گفته شود. ولی شما این کار را به ابتکار خود کردید و من ممنون شما هستم.
در باره خود باید بگویم که کودکی بودم که در مکتب آواز می خواندم، در صنوف دوم و سوم ترانه مکتب را می خواندم. یکی از آنها را زمزمه می کنم :
ای وطن ای وطن مادر مرد آفرین
ای وطن ای وطن گلشن خاور زمین
همه به من می گفتند که آواز مقبول داری و مرا تشویق میکردند، ولی من این موضوع خوب درک نمی کردم. چیزی که تغییرات جدی بر من وارد نمود، این بود که یک روز والی پروان به مکتب آمده بود و استادان از من خواهش کردند که ترانه مکتب را بخوانم، زمانیکه ترانه را اجرا کردم، والی آنقدر خوش شد که سرم را بوسید ، موهایم را با دست نوازش کرد، قلم شخصی خودش را با 50 افغانی پول نقد به من هدیه کرد. چون من در سن شش ماهگی از نوازش پدر محروم شده بودم، فکر کردم که همین والی پدر من است. راستی فکر می کردم که آواز یک تحفه الهی است. بعد من به آواز خود متوجه شدم و به آن علاقه مند شدم و هر وقت زمزمه میکردم. کار هنری من از همین ترانه مکتب آغاز شد، به کنسرتهای مکتب خود را آزمایش کردم. در سال های 1357 کانکور آوازخوانی در مکاتب افغانستان راه اندازی شد تا آواز خوان های خوب انتخاب شوند. خدا رحمت کند گل محمد شولگری را که در آنوقت همسایه ما بود. او رییس اداری رادیوتلویزیون بود، مرا با خود به تلویزیون برد و گفت به شعبه تمثیل کار کن تا حد اقل مصارف قلم کاغذ را داشته باشی.
نزد آقای وثیق رییس تلویزیون رفتم که قبلا او را می شناختم. یادش بخیر او خوش شد و از من استقبال نیک کرد. در همین وقت مسابقه آوازخوانی در مکاتب راه اندازی شد، آقای نعیم پوپل ما را رهنمایی میکرد و به ما تدریس میکرد تا آواز ما را با موسیقی هماهنگ بسازیم. مسایل گرفتن کرج، سر و لی را به ما آموزش میداد.
نعیم پوپل که زیاد شهرت داشت صدای مرا توصیف کرد. بسیار زیاد خوش بودم و باز هم بیشتر تشویق شدم. حتی نعیم پوپل با شهرتی که داشت با من آهنگ دوگانه خواند. مکتب ما در مسابقه آوازخوانی مقام اول را کسب کرد. روزی ما همرای اعضای خانواده در پروگرام آزمونگاه ذهن اشتراک کردیم که آقایان تخاری، عالمیار، غوث عندلیب مسوولین بودند و زهره جان یوسف گویندگی میکردند.
در این جا به طور مسابقه آهنگی که (سر گم) داشت، اجرا کردند و گفتند هر کسی که بتواند آنرا خوب اجرا نماید، برایش جایزه داده می شود. بعد از اجرا کسی به آقای عندلیب گفت که این دختر صدای خوب دارد. به من گفتند که بخوان و گفتم که نی ، ازخانواده ام می ترسم، آنها مرا مجازات می کنند. آنها وعده دادند که آهنگ را نشر نکنند. من آهنگ (وه بچه با تو نرقصم چه چه چه) که استاد مهوش با اجرای آن از استادی اش دفاع کرده بود ، خواندم. داکتر صاحب نیکپی ، استقبالی را در این آهنگ از من به عمل آوردند، هیچگاه فراموش نمی کنم. همین بود که آوازه ما در محافل هنری افغانستان و تلویزیون طنین انداخت. وزیر تلویزیون به کارمندان وزارت وظیفه داده بود که باید سیما را پیدا کنند. از تلویزیون به وزیر گفته بود که سیما کارمند همین وزارت است و در بخش تمثیل کار می کند. بعد فریده جان انوری همرای شادان صاحب آمدند و صدای مرا شنیدند و امتحان کردند. فردای آن روز آقای شادان و فریده جان به دفتر تمثیل آمدند و به من گفتند که چرا در باره صدایت به ما چیزی نگفته بودی، باید می گفتی. بعد مرا به ستدیوی 52 بردند و بعد از تمرین در عمارت تیاتر کنسرت اجرا کردیم. زمانیکه خانه رفتم، مادرم فقط اجازه اجرای یک آهنگ را داد و گفت بعد از ختم تحصیل کار آوازخوانی ادامه بدهم، چون من در صنف دهم مکتب بودم.
نیکپی: پس مادرت تقریبا به شما اجازه داد که آواز خوان شوید.
سیما ترانه: بلی، من هم قول و قرار مادر را پذیرفته، یک آهنگ را خواندم و تا ختم مکتب فقط به کنسرت ها اشتراک می کردم، ولی آهنگ جدید ثبت نمی کردم.
شنبلی: اولین آهنگ تان کدام بود؟
سیما ترانه: اولین آهنگ (به روح مادر رنجیده سوگند) نام داشت. که با آقای امانیار دوگانه اجرا شده بود و شعر از فروغ فرخزاد بود و کمپوز از امانیار. آهنگ دوم را همرای عارف کیهان اجرا کردم، آهنگ سوم بنام (چه چه افغانی) بود که استاد سلیم سرمست ساخته بود. بعد از آهنگ سوم ، آقای خیال از من خواهش کرد که کست ثبت کنم. نزد آقای خیال رفتم بعد از یک روز تمرین 12 اهنگ را ثبت کردم که همه حیران ماندند. آقایان خیال، سرمست و آرمان بین خود می گفتند که این دختر استعداد فوق العاده دارد، اگر خوب کار کند. با تاسف من نمی توانستم، چون خانواده من مذهبی بود، نمی خواستند که خانه کسی بروم یا کسی به خانه ما بیاید. تا اینکه آهنگ های دیگر را همرای استاد مهوش عزیز ثبت کردم. بعدا آهنگ هایی را به ستدیوی تلویزیون ثبت کردم و سفر های هنری ام شروع شد، آهنگ من آهنگ سال شد. قبل از مهاجرت به 21 کشور صفر کردم که آخرین سفرم در شهر زیبای انقره بود.
نیکپی: تشکر سیما جان ما به سفر های هنری تان بعدا برمیگردیم، از توضیحات مفصل تان که هم برای ما و به خواننده های اندیشه نو بسیار جالب است سپاس. با مشکلاتی که شما دست و پنجه نرم کرده و خود را تا این مرحله رسانده اید، برای همه جالب و آموزنده است. اکنون به موضوع اصلی که انگیزه آن منجر به نشست امروزی ما شد برمیگردیم و در باره دستاورد جدید تان که لقب (فرشته آواز) را کمایی کرده اید صحبت میکنیم.
سیما جان اگر بگوید که این لقب را چطور، چرا و چه وقت از کدام نهاد فرهنگی بدست آوردید؟
سیما ترانه: به اجازه تان آقای نیکپی پاسخ شما را با کمی مقدمه به عرض می رسانم. در سال 2000 به کانادا آمدم، بعدا اتحادیه سراسری هنرمندان خارج از کشور تاسیس شد که در رأس آند پروفیسور داکترعنایت الله شهرانی قرار دارد. این نهاد کنسرتی را بخاطر قدردانی از اقای نگاه بنام (شب نگاه) در نیویارک برگزار کرد که از هنرمند مرحوم رحیم مهریار، «مشعل ترنم» پرستو جان، استاد مهوش نازنین ، ذکیه جان کهزاد ، خان آقا سرور ، مزیده جان سرور، فرزاد، هدف صاحب، ایمین و خودم در آن دعوت شده بود. اول میترسیدم وشک داشتم که بعد از گسست بیست سال، کسی مرا نخواهد شناخت. اما از فضل خداوند به تشویق دوستان زیادترین آهنگ ها را خواندم و آنقدر تشویق شدم که گوینده محفل ذکیه جان فریاد می کشید و میگفت که دیگران هم باید بخوانند. آقای شهرانی مرا زیاد تشویق کرد و با هم صحبت ها داشتیم. بعد از یک سال یک مسابقه برگزار شد که هنرمند برگزیده انتخاب شود. چون رأی گیری در شهر نیوریارک امریکا بود و من در آنجا کنسرت داده بودم، مردم رأی بیشتر شان را به من دادند و خوشبختانه هنرمند سال شدم.
نیکپی: پس مردم شما را برگزیده که معتبر تر از نهاد ها است.
سیما ترانه : بلی، هنرمندان از طرف مردم برگزیده شدند ، ولی القاب از جانب اتحادیه سراسری هنرمندان افغانستان تصویب گردید. لقب (فرشته آواز) به من، لقب (مشعل ترنم) به پرستو جان، (بانوی غزل) به پروین جان داده شد.
جناب شهرانی صاحب سفری به کابل داشتند که در آنجا کتابی را در هزار صفحه و دو جلد نشر کردند که در باره فعالیت های هنری هنرمندان است و موضوع القاب هنرمندان در این کتاب مطرح و توضیح شده است.
شما در سوال تان گفته اید که چرا و چطور این لقب را کمایی کردم. پاسخ من اینست که آنرا در بدل دستاوردهای چند ساله از جمله رسیدن به مقام هنرمند سال بدست آورده ام. راستی من از این لقب بسیار خوش هستم. اگر به من می گفتند که سیما ترانه حنجره الماس دارد، همه موسیقی را تمام کرده و همه چیز را می فهمد، بسیار متاثیر می شدم.
نیکپی: می خواستم معلوماتی را در باره سی دی اخیر تان داشته باشیم. من سی دی شما را از فروشگاه های افغانی خریدم. گرچه همه آهنگ های تان زیبا است، ولی آهنگ یازدهم در آن سی دی توجه خاص مرا جلب کرد که هر روز در سی دی پلیر موترم آنرا می شنوم و لذت می برم. جالب بودن این آهنگ در آنست که اول آهنگ نو است، زیرا مردم از کاپی خوانی خسته شده اند. دوم خاطرات آهنگ های هنرمندان یک نسل را در ذهن شنونده زنده می کند. بخصوص اینکه نام و مطلع بهترین آهنگ های هنرمندان محبوب افغانستان درا آن بسیار ماهرانه و هنرمندانه جا داده شده است.
سیما ترانه: من طرفدار تولیدات زیاد نیستم، باید کیفیت در ساختن و ثبت آهنگ ها در نظر گرفته شود. این سی دی را به همکاری دوستان در تورنتو ثبت کردم. در این سی دی چند آهنگ بازخوانی شده ، آهنگ محلی قطغنی است، آهنگ پشتو است، آهنگ رمانتیک است، غزل است و همچنان آهنگ هنرمندان دیگر است که در باره آن صحبت خواهیم کرد. این سی دی به کمک تمیم بها ثبت شده که نوازنده های آن شکیب عثمانی، ولید سرور، قیس جان الفت، فرید نوروزی اند ، در قسمت کمپوز ها استاد وحید قاسمی، استاد شاولی، ترانه ساز ، حیدر سلیم، تمیم بها همچنان آهنگ ساز های دیگر که یادم نیست، سهم دارند.
در باره آهنگ یازدهم سی دی اخیر باید عرض شود که قبل از آمدنم در کانادا، پانزده سال پیش در شهر دهلی در خانه کهزاد صاحب نشسته بودیم ، کهزاد صاحب در حالیکه اشک در چشمانش جاری بود، شعری را راجع به هنرمندان افغانستان سرود.
نیکپی: ببخشید صحبت تان قطع نشود، اگر واضح کنید که هدف تان کدام کهزاد است؟
سیما ترانه: یوسف کهزاد، شوهر ذکیه جان کهزاد.
نیکپی: بسیار خوب، حالا به صحبت تان ادامه بدهید.
سیما ترانه: شعر کهزاد صاحب این بود:
وطن فرهاد دریایت کجا شد
همان سرتاج بابایت کجا شد
پرستو و خیال و مهریارت
هنرمندان والایت کجا شد
کجا شد شامل و سیمای ترانه
کجا رفته رحیم بخش زمانه
چه شده ظاهر هویدا و جوادت
کجا شد ناشناس و شهروانت
در این شعر نام همه هنرمندان ما ذکر شده بود که من آنرا با یکی از کمپوز های فرهاد دریا تنظیم کردم، که ماهر سلطانی هارمونیه نواخت، و کنیشکا پسر کهزاد صاحب، طبله و سیتارآن توسط استاد خلیل گداز نواخته شده بود. همچنان چند سال قبل به کلفورنیا رفته بودم که روانشاد استاد ترانه ساز حیات بود، زمانیکه به استاد تلفون کشیدم، به من گفت که بچیم آهنگت بسیار خوشم آمد،ولی اگر آنرا به ترتیب دیگر بخوانی جالب تر می شود، یعنی با نام گرفتن هنرمندان، آهنگ های هنرمندان هم زمزمه شود. مفکوره استاد ترانه ساز را به کهزاد صاحب گفتم و کهزاد صاحب شعر آنرا تهیه کرد که در حقیقت از مفکوره استاد ترانه ساز، شعر استاد یوسف کهزاد و حنجره من بوجود آمده و در جریان سال ها تکمیل شده است.
جالب اینکه از کهزاد صاحب خواهش کردم که مفکوره استاد ترانه ساز را به شعر تبدیل کند. استادگفت که برو بچیم به من وقت بده باز تکمیل می کنم. ذکیه جان به استاد گفت ، کهزاد، من با سیما جان بیرون می روم، بازگشتیم شعر باید آماده باشد. ما از بیرون آمدیم شعر قرار ذیل سروده شده بود:

خواب و رؤیا
شبی در خواب و در رویا بدیدم ذکیه کهزادی
ز هنگامه سخن میزد، ز گل های چمن میزد
بعد از یک فرد، قسمتی از آهنگ هنگامه را می خوانم و به همین ترتیب از احمد ظاهر، استاد مهوش، ظاهر هویدا، قمرگل، حیدر سلیم ادامه دارد و آهنگ وقتی ختم می شود که من از خواب رؤیا بیدار می شوم و آهی جانگدازی فراق هنرمندان را میکشم و آهنگ ختم می شود. خداوند به من توفیق بدهد که این آهنگ را لپسینگ کنم.
نیکپی: قراریکه شما و شنبلی صاحب در صحبت های خارج از مصاحبه در باره چند موضوع مهم ساختن یک آهنگ وضرر های کاپی خوانی صحبت کردید، می خواهم تفصیل بیشتر و دقیقتر موضوع را از شما بشنویم.
انتخاب شعر، تاثیر ادبیات خوب و درنظرداشت نکات دیگر به آهنگ های شما سنگینی و پخته گی خاص بخشیده است که از هنرمندان جوان متفاوت است. مثلا : بعضی از آواز خوانان ما، خدا یار جان شان، آهنگ های مانند (چاینکه پطره کنم، جوانیمرگی کرولا میدوانه) از قبیل این سروده ها را در آهنگ های شان استفاده می کنند، یا آهنگ های نسل پیشین را با سبک و صدای خود شان طوری کاپی می کنند که نقل مطابق اصل نیست.
می خواستم بپرسم که راز موفقیت شما در انتخاب شعر، آهنگ، مویسقی چیست؟ گرچه قبلا گفتید که از استادان هنر موسیقی استفاده می کنید، باز هم اگر بگوید که آیا کسی در پهلوی تان با شما همکاری می کند، استادی دارید یا این کار به مهارت روزمره تان تبدیل شده است؟
سیما ترانه: تشکر از سوال تان، اولین کست خود را مثال میدهم. استاد خیال میدانست که به کدام صدا کدام آهنگ مناسب است. همچنان آهنگی را که آقای امانیار به من داد، شعرش فروغ فرخزاد بود. در مراحل بعدی که خودم کم کم به موسیقی آشنایی پیدا کردم، خودم شعر آهنگ های خود را انتخاب میکردم. مثلا آهنگی را که شعرش از ناظمی صاحب است، خودم انتخاب کردم. شعر این آهنگ این بود :
تو میروی و غمت عاشقانه می ماند
کنارم این دل پر از بهانه می ماند
همچنان آهنگ (گل سرخ) و آهنگ های دیگر از جمله یک آهنگ هندی (اِن آکو کی مستی یی مستانی هزارو هو، اِن آکو کی وابسته افسانی هزارو هو) معنی این آهنگ معنی شعر شده بود.(از مستی چشمانم مستانه هزاران است، وابسته به چشمانم دیوانه هزاران است). من این آهنگ را با سیتار، هارمونیه، طبله و دلربا خوانده بودم. این آهنگ آنقدر گل کرد که در هر جای آنرا خواندم به عالی ترین شکل آن استقبال شدم. ببنید، نمی شود که این آهنگ با وسایل عصری خوانده شود. زیرا هر آهنگ آلات خود را می خواهد. همانطوریکه نمی توان اتن را با گیتار اجرا کرد. آهنگی دیگری که من بسیار دوست دارم، از صفدر توکلی است. (اگر از کابل و بلخ و مزاریم، همه گی پک بیراریم) همرای دنبوره بسیار زیبا اجرا کرده بود. بعدا یکی از هنرمندان ما که نام وی را نمی خواهم بگویم همین آهنگ را با آلات عصری اجرا کرده بود که مردم تفاوت آنرا می فهمیدند. مثال آخری آهنگ دیگر من است که آقای امیر جان صبوری به من پیشنهاد کرده بود. مثلا : (آمدی از راه بدخشانم هی ، جان جان جان دلبر جانم هی) که همرای دنبوره، زیربغلی، غیجک و دایره خوانده بودم که زیبایی این آهنگ در آن بود که شعر، آلات موسیقی و همه خصوصیات آن در نظر گرفته شده بود و با یکدیکر مطابقت داشتند.
نیکپی: سیما جان چند آهنگ دارید؟
سیما ترانه: یکصدو بیست آهنگ در آرشیف رادیوی افغانستان دارم که در حدود 70 آهنگ را در تلویزیون ثبت کرده ام و در اینجا(کانادا) یک سی دی را که 11 آهنگ دارد، ثبت کرده ام. همچنان استاد مهوش لطف کرده، آهنگ های بسیار سابقه را به من داده از کمپوز های استاد هاشم، نینواز و خیال است. این آهنگ ها را بازخوانی کرده ام که هنوز عرضه نشده اند.
نیکپی: خوب ترین آهنگ تان از نظر خود تان کدام است؟
سیما ترانه: خوبترین آهنگ مرا احمدظاهر جان به من داده بود که می خواندم(ای رشک گل ها دادی فریبم، ای وای ای وای داردی فریبم). البته شخصا این آهنگ را زیاد خوش دارم.
نیکپی: سیما جان زمانیکه در مکتب، بودم،تلویزیون در افغانستان نو بود که آهنگ پشتو تان را در تلویزیون نمایش میداد که می خواندید(لالیه زما، زما لالیه)، در سی دی اخیر تان آهنگ زیبای قطغنی است، پیشتر از بدخشان نام بردید و همچنان در جریان صحبت از آهنگ های پشتو و هندی یادآوری کردید، آهنگ زیبای هراتی هم دارید. یک سوال در ذهنم خطور کرد. آیا شما آهنگ هزارگی هم دارید؟
سیما ترانه: چرا نی؟ آهنگ هزاره گی که بیانگر قهرمانی مردم هزارة ما است، بنام (گل مامد) یاد می شود . اگر شما شنیده باشید پس این آهنگ را زمزمه می کنم:
نیکپی: بسیار عالی، بفرمایید، زمزمه کنید
سیما ترانه:(وای وای گل مامد مه،بادار گل مامد مه، سردار گل مامد مه. تمام ملک اوغانستان نیرزه گل مامد مه، گل مامد جو کابل موره، کابلی سرپل موره،…) این شعر را محترمه شهربانو جان خلیلی به من داده بود.
من از این آهنگ یک خاطره هم دارم. در آسترالیا کنسرت داشتم، قبل از اجرای آهنگ اعلان کردم که آهنگی را اجرا می کنم که نام یک آدم در شعر آهنگ است. هرگاه در بین شنونده های حاضر کسی به این نام پیدا شد، به وی جایزه و تحفه داده می شود. آهنگ (گل مامد) را خواندم. اتفاقا کباب پز رستورانی که محل کنسرت بود، از برادران هزاره و نامش گل محمد بود که از جوانمردی به همه شنونده ها کباب مفت داد و فردای آن به خانه گل محمد رفتم و آهنگ (گل مامد) را به خانواده اش خواندم.
آهنگی دیگر را نیز سروده ام که زمزمه می کنم( سرزمین هزاره ، مثل و مانند نداره، بیا بچه جان رقص کنیم، با غیجک و دو تاره ، سرچشمه جای خوبه، دخترهایشی ماهپاره) که البته آهنگ استاد مهوش است.
یک چیز دیگر را می خواستم بگویم که با احساس ترین مردم برای من مردم هزاره و هندو های افغانستان هستند.
ثنا نیکپی: کمی در باره وضع موسیقی در چند دهه اخیر ، مثلا : قبل از حکومت های به اصطلاح اسلامی، در دوران مجاهد و طالب و در زمان حضور کشور های غربی در افغانستان، موسیقی افغانستان به چه وضعیت قرار داشته و چه افت و خیز هایی داشته است. میدانم که شما به صفت یکی از هنرمندان مشهور از موسیقی افغانستان جدا نبوده اید و یکجا با آن فشار ها و دشواری های جدی را متحمل شده اید. بفرمایید و بگوید سیما جان!
سیما ترانه: بدبختانه در افغانستان دین را به حیث ضربه و زور قرار دادند و موسیقی را توسط آن لگدمال کردند. البته در زمان های گذشته اساتید بزرگ ما مانند سرآهنگ، استاد شیدا، استاد نتو، استاد رحیم بخش، استاد نبی گل، همچنان نوازنده های زبردست ما مثل سلیم سرمست، استاد ننگیالی، اسماعیل اعظمی، حنیف جان، ولی جان و سایرین، هوا و فضا بطور دیگری بود. در آن زمان هر قوم، هر گروه و محل ، منطقه ولایت همه مانند گل های رنگارنگ یکجا بودند و موسیقی هم مانند رنگ و بوی این گل های رنگارنگ از میان مردم و ملت برمیخاست.
قبل از دوره های مجاهدین گروه های هنری بوجود آمد، مثلا گروه هنری باران، گروه هنری گل سرخ، گروه هنری جوانان، وغیره، شعرا، نویسنده ها، آهنگ ساز ها، دایرکتر ها ، فلمساز ها زیاد شدند. هنر موسیقی از خدمت دربار و زورمندان بیرون شد.
در دوره مجاهدین موسیقی افغانستان دفن شد.
شنبلی: مجاهدین موسیقی را خوش نداشتند.
سیما ترانه: خوش داشتند. به خود شان موسیقی روا بود، به مردم روا نبود. من به عروسی های آنها رفته ام. خود شان در خانه های شان همه چیز داشتند، کنسرت ها برگزار میکردند، ولی مردم را از این نعمت بزرگ محروم می ساختند.
ثنا نیکپی: جامعه جهانی در افغانستان تغییراتی را در نظر گرفته است که طالبان را به قدرت بیاورند. واضح است که با رویکار امدن آنها در قدرت، آنها فرهنگ شان را نیز در جامعه تحمیل خواهند کرد. یعنی کسانیکه نه تنها موسیقی را نابود کردند، بلکه همه آثار هنر و موسیقی را ار آرشیف ها جمع آوری و سوختاندند. در این صورت وضع موسیقی افغانستان را چطور پیشبینی می کنید؟
سیما ترانه: دانشمندی گفته است که یک ملت را وقتی می توانی به آسانی نابود کنی که اول موسیقی وی را نابود کنی. من مطمین هستم، کسانی که به هنر و فرهنگ مردم خود ارج نگذارند، به جای نمی رسند.
ثنا نیکپی: سیما جان موسیقی مهاجرت به جز مهم موسیقی افغانستان تبدیل شده است. موسیقی مهاجرت از نقطه نظر، ادبیات، سوژه و پیام از موسیقی عمومی افغانستان در مجموع تفاوت دارد. مثلا: در آهنگ های مهاجرت درد و سوز هجرت، جدایی از مردم و فرهنگ بیشتر دیده می شود.
شما در باره موسیقی مهاجرت چه نظر دارید و نقش خود در آن چطور می بینید؟
سیما ترانه: بلی، آهنگ من بنام (وطن فرهاد دریایت کجاشد؟) دقیقا از همین نوع آهنگ ها است. بار ها شنونده های این آهنگ به شکل جمعی گریه کرده اند. آهنگ (خواب و رویأ)، (شبی در خواب و در رویأ بدیدم ذکیه کهزادی، ز هنگامه سخن میزد ز گل های چمن میزد). اگر مهاجرت نمی بود، این آهنگ ها اصلا بوجود نمی آمدند. ده ها آهنگ من محصول دوری وطن است که درد و سوز هجران در آنها زیاد است. باید یادآور شوم که چندین کنسرت خود را به خاطر کمک به مردم افغانستان اختصاص داده ام. واضح است که هنرمند چه در خارج چه در داخل افغانستان نمی تواند که دور از مردم و وطنش باشد. مثلا آهنگ استاد مهوش بنام (آه للو ای کودک افغان للو، پای لچ دشت و بیابان للو)، آهنگی است که احساس هنرمند مهاجر را در باره وضع داخل افغانستان نشان میدهد.
همچنان استاد شاولی آهنگی دارد که می گوید(هیچ جا به کابل جان نمی رسد) یا شاعری می سراید(این خاک قشنگ است ولی خاک وطن نیست، این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست).
ثنا نیکپی: سیما جان من چند سال قبل با دو نفر اهل هنر و فرهنگ افغانستان گفت و شنود هایی داشتم که یک موضوع بسیار دردآور در آن مصاحبه ها انعکاس داشت. زمانیکه یک انسان عادی مهاجر می شود، بعد از اقامت در کشور دومی مصروف کار می شود، مشکل عمده ندارد. اما با مهاجر شدن یک هنرمند، هنرش نیز مهاجر می شود. هنرش یعنی ارزشی که بود و نبود سرزمینش با وی بستگی دارد و هویت یک ملت در آن تبلور می نماید.
در کشور دومی منجمله کانادا از هنر وی استفادة لازم نمی شود، تنها او مانند یک انسان معمولی باید از نیروی فزیکی و جسمی اش کار بگیرد، تا امرار معاش نماید. این مشکل شامل حال همه اهل هنر اعم از آوازخوانان، نویسنده ها، تحصیلکرده ها می شود. اول بگویید که مشکل در کجاست و دوم اگر بگویید که این درد تا چه اندازه دامنگیر شما بوده و با کدام قیمت و قربانی توانسته اید، از هنر تان که دستاورد و سرمایه ملی است، حراست کنید؟
سیما ترانه: واضح است که همه هنرمندان، نویسنده ها ، ژورنالیستان و همه فرهنگیان قربانی این موضوع هستند.
مشکل عمده ما تعصب، خودخواهی است.
مشکل دیگر اینست که کار به اهل کار سپرده نمی شود. اداره هنر و فرهنگ بدست کسانی اند که از فرهنگ آگاهی ندارند، اگر عاملین فرهنگ روی کار بیایند، همه چیز درست خواند شد.
ثنا نیکپی:سیما جان اکنون میرسیم به جالبترین بخش فعالیت های هنری تان. از سفر های هنری تان می پرسم. مطمین هستم که این بخش برای شما پرخاطره و جالب است. بفرمایید، ما هم در سیر و سفربا خاطرات و خیالات شما همسفر هستیم.
سیما ترانه: داکتر صاحب، شما می خواهید که مردم را بالایم قهر بسازید. زیرا اندیشه نو که من یکی از خواننده ها و مخلصان آن هستم، نام خدا آنقدر مطالب جالب نشر می کند که هر کدام از خود خواننده های زیاد دارد. اگر من همه خاطرات خود را بیان کنم، همه صفحه های اندیشه نو پر می شود. در آن صورت خواننده ها چه خواهند گفت؟.
ثنا نیکپی: خواهش می کنم سیما جان، شما هنرمند محبوب هستید و همه خواننده ها در باره شما دلچسپی دارند، پس فشرده سفر های هنری تان بیان دارید.
سیما ترانه: بسیار خوب، بطور خلاصه عرض کنم که من به 21 کشور دنیا سفر های هنری داشتم. مثلا: روسیه، بلغاریا، المان شرق، پولند، رومانیا، هندوستان، چکوسلواکیا، ایران، ترکیه، تاجکستان، ازبیکستان، ترکمنستان، قرغزستان، آذربایجان، گرجستان، ارمنستان، اوکراین، استونیا، لیتوا، لاتوی و قزاقستان. همه سفر هایم خاطره انگیز بوده، ولی در یکی از سفر های ما که رییس هیت ما داکتر ناشناس بود، خدا ببخشد، حاجی صاحب سیف الدین هم بود، جواد غازیار، وحید قاسمی، هم در این گروپ بودند که جوانان همرای حاجی صاحب در طیاره شوخی میکردند، شوخی تا اندازه یی رسید که ستیواردس طیاره آمد و میخواست بداند که چه رخ داده است.
در سفر دیگر، همرای نجیب جان رستگار، شریف غزل، امیر جان صبوری، فرهاد دریا، محمود کامن، فهیم سدوزی گروه گل سرخ، هما مستمندی، و نوازنده های مانند احسان جان سیتار نواز، طارق جان طبله نواز، محممود جان هارمونیه نواز هم با ما بودند.
در این سفر ما از گرجستان توسط ریل به ترکیه میرفتیم، که در اثنای راه نجیب جان توله می نواخت، همکار دیگر ما زیربغلی می نواخت که همه راکبین کابیون حامل ما جمع شده بودند و آنقدر برای آنها جالب بود که تصور کرده نمیشد.
برای من جای افتخار است که افغانستان در فیسیوال هنری ترکیه مقام اول را گرفت که جایزه آنرا به من تفویض نمودند و این یکی از خوش ترین سفر های هنری من است.
ثنا نیکپی: سیما جان شما در باره گرفتن جایزه صحبت کردید. به استفاده از فرصت می خواهم بپرسم که شما در برابر فعالیت های هنری تان، از مردم، جامعه، نهاد ها و دولت ها بیشتر پاداش گرفته اید، یا برعکس با ناسپاسی های جامعه یا دولت ها مواجه بوده اید؟
سیما ترانه: بلی از طرف مردم خود همیشه تشویق شده ام.
من کنسرت های زیاد را بخاطر کمک به خانواده های بی بضاعت، به خانواده های شهدا، به مکاتب و موسسات و همه جا از طرف مردم فوق العاده تشویق شده ام. دو بار هنرمند سال شده ام که از طرف سازمان زنان و سازمان جوانان وقت، شش بار آهنگ های من آهنگ سال شده، در انقره مدال نقره را به من دادند که بعد از کنسرت ما روابط تجاری میان افغانستان و ترکیه آغاز شد. جایزه های نقدی، تحفه ها، تقدیرنامه ها، مدال های زیاد دارم، تنها چهار مدال صداقت ، دو مدال فداکاری و یک مدال از خارج کشور به من اعطا شده، که همه مدال ها و تقدیر نامه ها نزد من موجود است.
ثنا نیکپی: شنبلی صاحب، دیده می شود، سوالی دارید، بفرمایید.
شنبلی: بلی، سیما جان از خاطرات خوش صحبت کردند، اگر خاطره های ناخوش آیند، اگر داشته باشید، یک یا دو آنها را بگویید.
سیما ترانه: یکی از خاطرات ناخوش آیند من اینست که، یکی از بالایی ها ما را به کنسرت دعوت کرد، بعد از کنسرت، وسیله نقلیه نداشتیم و ساعت ها منتظر بودیم و کسی ما را به خانه های ما انتقال نداد. به شما معلوم است که در افغانستان هنرمندان و به ویژه خانم ها وسیله ندارند.
خاطره دوم که برایم ناخوش آیند بود، اینست که یک روز ما همرای پرستو جان از طرف یکی از وزرا که نامش را افشا نمی کنم، در هوتل آریانا دعوت بودیم، در هوتل افراد قبایل دعوت شده بود. در این دعوت افرادی که بسیاری بوت و کلاه نداشتند، غذای بسیار عالی آوردند و به هنرمندان چند قاب برنج را همرای چند توته کچالو آورده بودند. زمانیکه عذا را آوردند، من که دختر غریب مشرب هستم، دست بسوی غذا دراز کردم که رحیم جان با قهر به من صدا زده، پرسید: چه می کنی؟
ثنا نیکپی: رحیم جان ، منظور تان رحیم مهریار است؟
سیما ترانه: بلی، مهریار صاحب، میز آنها را به زمین انداخت و گفت، به افرادی که نان خوردن و لباس پوشیدن شان را یاد ندارند، چه نوع غذا آورده اند، و ما که هنرمند هستیم چه نوع؟، مهریار افزود: «اگر به خانه هموطن غریب خود برویم نان خشک وی را با افتخار می خوریم، ولی این کار این ها برای ما توهین آمیز است.»
ثنا نیکپی: سیما جان ، تشویق و مکافات در جامعه مهاجر ما چطور است. مثلا: نهادی هایی اند که بخاطر کار های فرهنگی و اجتماعی از دولت های مهاجر نشین بدست می آورند. آیا شما در فعالیت هنری تان مورد حمایت نهاد های جامعه افغان قرار گرفته اید؟
سیما ترانه: نه خیر. تاحال تشویق و حمایت را ندیدم، من همیشه محافل آنها را رنگین ساخته ام.
ثنا نیکپی: یعنی کسی تا حال به شما کمک نکرده؟
سیما ترانه : نه خیر. من حتی به نهاد های افغانی که با دولت کانادا سهم و نقش دارند، پیشنهاد کردم که به من کار بدهند. به آنها گفتم که من برعلاوه هنر آوازخوانی، ممثل هم هستم و نطاقی هم کرده می توانم و در رشته ژورنالیزم تحصیل کرده ام، می توانم برنامه های هنری بسازم، به تلویزیون تان گویندگی کنم. به من گفتند که ممکن نیست.
ثنا نیکپی: نماینده های دولت افغانستان ، مانند سفارت و قونسلگری چطور؟
سیما ترانه: بلی از سفارت خوش هستم. سفیر افغانستان در اتاوا البته سفیر فعلی و قبلی نه، شخصی که قبل از دو سفیر آخری در اتاوا سفیر بود و من نام وی را فراموش کرده ام، در دعوت مادرم در کانادا به من کمک کرده است. همچنان قونسلگری افغانستان در تورنتو هرگاه بخاطر کار شخصی مراجعه کرده ام، با من برخورد خوبی داشته اند.
ثنا نیکپی: سیما جان، سوال ما در باره حمایت از هنر تان است. هنر شما سرمایه ملی افغانستان است، مسوولین دولت افغانستان در حراست از این سرمایه چه کرده اند؟
سیما ترانه: من از نمایندگی های دولت افغانستان جدا گله مند هستم. آنها هنرمندی را که نزد اوباما رییس جمهور امریکا فرستاده بودند، باید میدانستند که کسی که به حیث هنرمند به جایی معرفی می شود، نمایندگی از یک ملت و فرهنگ آن می کند. تنها دانستن زبان انگلیسی نمی تواند معیار باشد. پس کسی که در چنین مرجعه یی معرفی می شود، باید هنر اصیل ما را به آنجا معرفی کند. باید مسوولین دولت افغانستان در مورد بسیار محتاط باشند.
ثنا نیکپی: شنبلی صاحب، سوالی دارید؟
شنبلی: شما چرا به نهاد های اجتماعی ، از قبیل اتحادیه زنان، اتحادیه افغان ها و نهاد های دیگر پیشنهاد نمی کنید که زمینه های فعالیت های فرهنگی را انسجام بدهند. به هنرمندان کمک کنند، حرکتی را به راه بیندازند.
در بین 164 نوع مردم و جوامع گوناگون فقط ما و شما ساکت و بی حرکت هستیم.
تاکی در مکافات و تشویق چند نفر قوم و خویش خود شان را معرفی میکنند و جامعه را ساکت و بدون حرکت نگه میدارند؟
سیما ترانه: بلی راست می گوید، شما چیزی که فرمودید درست است.
گرچه همه مردم را خدا مساوی هست کرده که من به همه مردم احترام دارم. زمانیکه کمونیتی های چینایی، سریلانکایی، هندی و همه آنها در مقام های مهم دولتی جا و مقام دارند، به رادیو و تلویزیون نطاق دارند، پولیس دارند، تاجران خوب دارند، فعالیت های هنری و کنسرت های خوب دارند، به مردم شان علاقه مند هستند و خدمت می کنند. من متاثیر می شوم که چرا از ما کسی نیست. نه تنها از ما کسی نیست، هرگاه کسی پیدا شود که کار کند، نمیگذارند.
من یک کنسرت در تورنتو داشتم که در این کنسرت به اطفال غریب افغانستان پول جمع آوری می شد که 2500 نفر در آن اشتراک کرده بود. در این جا ما به کامره مین و نوازنده ضرورت داشتیم، از دو مرجعه خواهش کردیم که هیچ کس به ما کمک نکرد. اگر یک هندی در جایی آواز بخواند، ده ها مرجعه و نهاد از آن فلمبرداری و آنها را با افتخار نشر می کنند.
ثنا نیکپی: در اخیر اگر چیزی را شما می خواستید بگویید و در پرسش های من نبوده و یا پیام، خواست یا پسشنهاد، اعتراض و هر گفتنی داشته باشید، بفرمایید.
سیما ترانه: از همه هموطنان عزیز خود خواهش دارم که از فرهنگ شان چه به شکل ، نشریه تبارز می کند، یا موسیقی و مظاهر دیگر، از آن حمایت کنند، آنرا رشد بدهند و تقویت نمایند.
ثنا نیکپی: سیما جان سپاسگزار هستیم که با حوصله مندی به پرسش های ما پاسخ گفتید و همچنان از مهمان نوازی و لطف تان نسبت به ما ممنون و مشکور هستیم.
سیما ترانه: تشکر از شما.
(پایان مصاحبه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *