گفت و گوی مختصر اندیشه نو با حفیظ الله ندا ( ممثل و دایرکتر تیاتر)

مصاحبه کننده : پیکار پامیر – تورنتو

گفت و گوی مختصر با حفیظ الله ندا

( ممثل و دایرکتر تیاتر)

درآمد : در میان جامعه ی افغانی در شهر تورنتو، علاوه از نویسنده گان ، ادیبان ، شاعران و فرهنگیان ، تعداد زیادی از هنرمندان مربوط به آواز و موسیقی و درامه و تمثیل و . . . نیزخوشبختانه وجود دارند که غالبا بی سر و صدا به سر میبرند. این بی سر وصدایی ها مسلما دلایل خودش را نیز دارد که نمی خواهیم همین اکنون بدان بپردازیم ، ولی این نکته را متذکر میشویم که یکی از خواسته های ماهنامه ی ” اندیشه ی نو” دربزرگ شهر تورنتو ، یاد آوری، قدردانی و معرفی شخصیت های هنری ( در بخشهای مختلف ) هنروفرهنگ میباشد . بهمین سلسله، در این شماره به سراغ یکی از ممثلین و دایرکتران موفق کشور میرویم تا از ایشان نیز بشنویم : ( پس از تعارفات )
جناب آقای حفیظ الله ( ندا) ! برای آنکه خواننده گان عزیز ماهنانه ” اندیشه ی نو ” از شما شناخت دقیقتر حاصل نمایند ، لطفا در مورد خود تان بگویید ؟
ندا : از شما تشکر میکنم . من عادتا شخص محجوبی هستم و برای مصاحبه ها کمتر حاضر میشوم . باز ، من به این عقیده هستم که هرگاه کسی به مصاحبه حاضر میشود ، باید چیز هایی برای گفتن داشته باشد . در غیر آن ، باید از خود ما بپرسیم که ما برای مردم خود چه کرده ایم ؟ من در فامیلی به دنیا آمده ام که همه خوشبختانه با سواد بودند. زادگاهم ” آغاعلی شمس” در حومه کابل است . سه برادر در یک فامیل زنده گی میکردیم . یکی از برادرانم مرحوم ( امین الله ندا ) بود که در چهار چوب مطبوعات و هنر موسیقی فولکلور کار کرد هایی داشت . وی شاگرد استاد ( افندی ) بود . من ، ابتدا به مکتب ” شاه دوشمشیره ” شامل شدم و بعدا به لیسه حبیبیه درس خواندم . هنوز به صنف هفتم لیسه ی حبیبیه درس میخواندم که برادر بزرگم ( امین الله ندا ) در اثر بیماری قلبی چشم از جهان فرو بست. پس از مرگ وی ، وضع زند ه گی ما بی نظم گردید . همیشه در جست و جوی برون رفت از مشکلات زنده گی بودیم . چون از همان ابتدا به هنر، بخصوص هنر تیاترعلاقه مند بودم ، بهمین اساس ، هنگامی که در صنف نهم مکتب بودم ، یکی از استادان ما فورمه هایی را بما توزیع کرد که در حقیقت میخواست گرایشات روحی و روانی ما را در یابد و در اخیر فورمه سوال مطرح شده بود که ” میخواهی در آینده کی و چی باشی ؟ ” من بپاسخ همان سوال نوشتم ( میخواهم در آینده یک هنر مند باشم . )
همیشه کتاب میخواندم و داستان ها را مرور میکردم و در ذهن خود تخیلات عجیبی داشتم . یکبار هم کتاب داستانی را خواندم بنام ” هنرداستان نویسی ” که نویسنده ی آن ابراهیم یونسی ازایران بودکه برای من واقعا مفید بود . وقتی از صنف دوازدهم فارغ شدم ، وضع اقتصادی خانواه گی ما رضایت بخش نبود. هرچند امتحان ” کانکور” دانشگاه کابل را سپری کرده و شامل فاکولته ادبیات شدم ، در عین زمان مخمصه ی مربوط به مشکل اقتصادی برایم رنج آور بود . روزی یک درخواست کتبی عنوانی ” ریاست ثقافت و هنر” مربوط وزارت اطلاعات و کلتور نوشتم . وقتی به آنجا مراجعه کردم ، آقای یوسف کهزاد را دیدم . وی از من استقبال کرد و گفت : ” به افغان ننداری نزد آقا ی نادم برو ، من برایش تلفون میکنم که ترا بپذیرد ” . موقعی که به موسسه ی ” افغان ننداری ” رفتم ، آقای نادم و دیگران مانند استاد بیسد ، جلیا و غیره از من استقبال نمودند . مخصوصا وقتی دانستند که برادر روان شاد امین الله ندا هستم ، با من بیشتر از پیش گرم گرفتند.
بعدا بمن گفتند که باید یک دوره ی امتحان را سپری نمایم . در آنجا آقای رباطی و زمان کشککی هم تشریف داشتند. امتحان راکه شامل تاریخ تیاتر در جهان و افغانستان و ایفای یک پارچه ی تمثیلی و . . . بود سپری کردم و چون نتیجه مثبت بود ، مرا استخدام کردند.
سوال : آیا شما را پس از سپری کردن امتحان بحیث ممثل افغان ننداری استخدام کردند؟
ندا : بلی ، برای مدتی عضو ” مقطعی ” افغان ننداری کار میکردم ، ولی بعد ازان بعنوان کارمند رسمی در چهار چوب افغان ننداری مشغول بکار شدم .
سوال : برای نخستین بار درکدام نمایشنامه و در چه نقشی کار کردی ؟
ندا : برای اولین بار در یک نمایشنامه یی که به نام ” داماد موقتی ” روی ستیژ رفته بود و روان شاد جلیا دران میدرخشید ، نقش خدمتگار و مهماندار را ایفا نمودم . بعدا ، در نمایشنامه های ” میرزا قلم ها ” با استاد بیسد نقش بازی کردم .
سوال : نقش شما در این نمایشنامه ها چه بود ؟
ندا : من درنقش یک مامور جوان ، عصبانی و منتقد کار میکردم.
سوال: در چند نمایشنامه ی مهم نقش داشتید ؟
ندا : البته نمایشنامه های مختلفی روی ستیژ میرفت و در هر کدام با سایر همکاران و استادان وقت کار می کردم . مثلا ، نمایشنامه ی ” خار های صلح ” نوشته ی توفیق الحکیم ، ” تگ و تگمار” و غیره .
سوال : نمایشنامه ی ” خارهای صلح ” چه را بیان میکرد ؟
ندا : طی این نمایشنامه ، بصورت عمده سیاست ها ، برنامه ها و تاکتیک ها ی ابر قدرت ها را ظاهرا در چهارچوب جغرافیایی دو جزیره ی کوچک شرقی و غربی به ارزیابی و تحلیل میگرفت و میخواست به بیننده بفهماند که مردمان جهان سومی چطور و چگونه قربانی سیاست های آنها میشوند .
سوال : مجموعا در چند نمایشنامه نقش بازی کردید ؟
ندا : تقریبا در بیست تا بیست و پنج نمایش .
سوال: آیا در موسسه ی ” افغان ننداری ” یا خارج ازان کسی رول استادی برای شما را داشت و اگر داشت ، کی بود ؟
ندا : هرچند بعضی از هنر مندان میگو یند ، تنها از طبیعت آموخته اند . این درست است ، زیرا هنر زاده ی طبیعت میباشد ، اما همیشه به استاد نیاز می افتد . من از داکتر فرهان ، استاد بیسد ، حمید جلیا ومهدی دعا گوی و عبدالله عادل بیشتر آموخته ام و همه ی آنها سمت استادی را برای من دارند.
سوال: شما در کدام نمایشنامه بیشتر موفق و راضی بودید ؟
ندا : من در اوایل ، محجوب و محتاط بودم . زیرا سخت میکوشیدم با مسوولیت کار کنم . بیشتر در دو نمایشنامه راضی بودم : خار های صلح و تگ و تگ مار .
سوال : شما میدانید که یک نمایشنامه دارای بخشهای مختلفی میباشد و بصورت عمده دو بخش آن زیاد تر مهم است : بخش نمایشنامه نویسی و تمثیل روی ستیژ. پس نمایشنامه ها را دران زما ن چه کسانی مینوشتند ؟
ندا : آقای پایا ، مهدی دعا گوی ، احمد شاه علم و بصیر سالم را بخاطر دارم . همچنان آثار ی هم از شخصیت های خارجی ترجمه میشد .
سوال : به نظر شما ، برای یک ممثل چه چیز های ضرور است که بیشتر مد نظر داشته باشد و یا بیاموزد ؟
ندا : یک هنرمند تیاتر باید سه اصل را رعایت کند : روان شناسی ، جامعه شناسی و قیافه شناسی . تا زمانیکه یک ممثل نفهمد کی هست ، در کجا بسر میبرد ، برای کی کار میکند و چرا کار میکند ، جامعه ی او در چه وضع و حال فکری قرار دارد، موفقیت چندانی بدست نخواهد آورد .
سوال : آیا گاهی واقع شد که روی یک نمایشنامه کارکرده و زحمت کافی کشیده باشید و نمایشنامه هم آماده ی رفتن به روی ستیژبوده باشد ، ولی در چنگ سانسور دولتی گیر مانده باشد ؟
ندا : بلی ، ما یک وقت ، روی نمایشنامه یی چندین روز کار کردیم که تجاوزانگلیس به افغانستان ، مقاومت مردم و رهبران مجاهدین دران زمان را به بررسی میگرفت ، اما ، در لحظات آخر که باید نمایشنامه روی ستیژ میرفت ، بما احوال دادند که ازان منصرف شوید .
سوال : آیا دردوران کار های هنری، زمینه ی مسافرتها بخارج کشور و یا چانس تحصیلات عالی در رشته ی مورد نظربرای تان هم میسر شد؟
ندا : البته مسافرت رسمی بخارج و بمنظور انجام دادن نمایشات میسر نشد واما چون دران موقع عضو اتحادیه ی هنرمندان نیز بودم و برای اعضای این اتحا دیه غالبا بورسها ی تحصیلی داده میشد ، بنابران ، مرا هم دربخش هنر دایکتری به روسیه فرستادند.
سوال : در کدام سال غرض تحصیلات عالی به روسیه رفتید ؟
ندا : درسال 1981 میلادی
سوال: در کدام شهر و کدام دانشگاه ؟
ندا : در شهر لننگراد و در انستیتوت تیاتر.
سوال: تحصیلات تان در کدام سال به اتمام رسید ؟
ندا : در سال 1986 میلادی
سوال : پس از برگشت چه کردید ؟
ندا : اولا باید دوره ی ششماهه ی خدمت عسکری را سپری میکردم که کردم . بعدا در اداره ی هنرو ادبیات رادیو- تلویزیون افغانستان با استاد رفیق صادق ، ف . عبادی ، نگهت و غیره همکار شدم . درچندین پارچه از نمایشات تلویزیونی نقش بازی کردم . فلم های تلویزیونی هم بنام های ” زهر” ، ” نبی از بیخ و بته ” و ” یگانه فرزند” ساخته شد که دران ها هم نقش داشتم .
سوال: نو آوریها یی هم ممکن بود که در کار های تان ایجاد کنید ؟
ندا : بلی ، مثلا من با آمرین صحبت کرده برایشان گفتم که چون مردم سخت خسته هستند ، اگر سعی بعمل آید تا نماشنامه های عمدتا کمیدی را رویدست گیریم ، وقتی آنها موافقت کردند ، در همان بخش اتکانمودم .
سوال : آیا در کدام فلم سینمایی هم کار کردید ؟
ندا : متأ سفانه دران سالها ، گرایشات شخصی و گروپی و جناحی متبارز بود . دایرکتر های فلم سینما ، کسانی را بدور خود گرد می آوردند که با آنها روابط شخصی و ذوقی و ملاحظات خاص دیگر میداشتند ، ولی من چنین شیوه ها را دوست نداشتم .
سوال : در کدام سال به کانادا آمدید ؟
ندا : در سال 1995 میلادی
سوال : ازان سال تا کنون چه کار های هنری انجام دادید ؟
ندا : متأسفانه حلقات رسمی و هنری این کشور ، به همه کس به عنوان افراد جهان سومی مینگرند و بالای آنان زیاد حساب نمیکنند و یا گوشه های تجارتی آنرا مد نظر می گیرند. هرچند تلاش هایی انجام داده ام ، اما نتیجه ی دلخوا بدست نیامده است .
سوال: در بخش های افغانی چه کار هایی انجام دادید ؟
ندا : برای اولین بار با محترم عزیز نایل درتورنتو دیدم ، چون شناخت قبلی از افغانستان داشتیم ، وی تقاضا کرد تا برای برنامه های تلویزیونی اش سهم بگیرم که بعدا با ساختن درامه ها وسهم گیری در بعضی فلم ها مانند فلم ” فاصله ” از ساخته های آقای نایل در کانادا وغیره تا حدودی تسلی شدم . من تعجب میکنم بحال کسانیکه فرصت دارند و میتوانند کار هایی را انجام دهند ، ولی نمیدهند . چون وقت ارزشمند است ، بنابران ، باید هر هنر مند ما فعال و پر تلاش باشد . امروزهنرمندان جوان ما خوشبختانه دست بکار هستند و دانش های شان را بکار می اندازند. هنرمندان سابقه دار ما باید به انها به نظر مساعد بنگرند و ازان ها بشنوند . چون زمان ، زمان جوانان ماست .
سوال : شرایط را در اینجا برای پیشبرد کار های هنری و تکامل بیشتر چگونه ارزیابی میکنید ؟
آیا می شود باز هم کار های مفید و ضروری هنری را انجام داد ؟
ندا : بلی ، قبل از همه باید بگویم که بعضی از هنرمندان ما بجای آنکه متوجه کار اساسی هنری و تکامل هنر، کرکترو روابط اجتماعی خویش باشند ، میخواهند همیشه در جا های مختلف با اکت و حرکت خاص ، خود شان را نمایش دهند . یا بعضا وعده های کاری میدهند ، مگر به زودی ازان طفره می روند و اعتنایی نمیکنند . . . اگر چنین نقایص رفع ساخته شوند ، همه احساس مسوولیت نمایند ، همه دست ها را بهم دهند ، با آنکه مشکلات است ، بازهم کار های خوبی انجام داده شده میتواند .
سوال : برخی از افغانهای ما در قاره ی اروپا کار های هنری ای را در همین سالهای اخیر انجام داده اند که مورد پسند و دلچسبی هموطنان قرار گرفته ، از نمایشنامه های کمیدی و انتقادی و اصلاحی گرفته تا ساختن فلم و ” کلپ ” و . . . در تورنتو نیز خوشبختانه رادیو ها ، تلویزیونها ، نشریه ها و دیگر امکانات موجود میباشند. مثلا در قدم اول برنامه ی تلویزیونی دو ساعته ی ” سیمای شرق ” که درهرهفته از شبکه ی جهانی ” پیام افغان ” نشرات دارد. آیا فکر کرده اید که شما ازطریق همین برنامه ، میتوانید تولیدات و نمایشات هنری بیشتر وبرجسته تر را انجام دهید ؟ ندا : بلی ، هم در این باره فکر کرده ام و هم در نظر دارم تا جاییکه ممکن و مقدور باشد ، فعالیت هایی را به همکاری سایر هنرمندان عزیز از این طریق انجا م دهم . البته یک تفاوت میان اروپا و کانادا وجود دارد و آن اینست که چون ساحت آنجا محدود است و هنرمندان در هر گوشه و کناری که هستند میتوانند زود تر و آسان تر بهم برسند ، علاوه از آنکه وضع اقتصادی هموطنان در اروپا نسبت به کانادا بهتر خواهد بود، ولی اینجا ( کانادا) کشورپهناوری است و هنرمندان ما در نقاط مختلف این کشور زنده گی میکنند و جمع شدن شان در یک نقطه و در یک زمان غالبا دشوارتر است . مشکل دیگرما ، عدم آماده گی زنان و دوشیزه گان افغان غرض بازی در نقش های معینه ی نمایشنامه هاست . با آنکه در کانادا بسر میبرند و سختگیری های تعصبی طالبی وجود ندارد ، بازهم به مشکل آماده ی کار در این بخش میشوند.
سوال : چرا همین ضرورت هنری را از طریق رسانه ها ی تصویری و غیر تصویری به آگاهی نمیرسانید ؟ من یقین دارم خانواده ی های روشن و دوشیزه های آگاه و هنر دوستی هستند که اگرچنین نیازی را بشنوند و بهفمند ، حتما با شما در تماس خواهند شد .
ندا : حتما چنین کاری را خواهیم کرد .
آقای ( ندا ) از شما تشکر میکنم که به سوالهایم پاسخ صمیمانه دادید . به امید موفقیت های بیشتر شما و گفت و شنید های بیشتر در آینده .
ندا : از شما هم ممنونم ، موفق باشید .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *