گفت و گوی اختصاصی اندیشه نو با علی شاه احمدی عباب (شاعر و نویسنده دفتر شعری “زندان بی دیوار”)

مصاحبه اندیشه نو  با علی شاه احمدی عباب

گفت و گوی اختصاصی اندیشه نو با علی شاه احمدی عباب را انجا بخوانید

مصاحبه کننده: پیکار پامیر

یادداشت :

ما ، باساس تصمیم جدید نشراتی و به سلسله ی مصاحبه ها ی اختصاصی با شاعران ، ادیبان ، هنرمندان و سایر شخصیت های علمی و فرهنگی کشور عزیز در غربت ، اینک ، مصاحبه در این شماره ی « اندیشه ی نو « را برای محترم علیشاه احمدی عباب ، شاعر شناخته شده ی ما ، در کانادا اختصاص دادیم :
سوال : محترم احمد ی عباب ! آرزوست با اغتنام فرصت و بر مبنای نیاز فرهنگی و نشراتی وهمچنان ، بخاطر ارجگزاری به شعر و شاعر ، صحبت مختصر ی پیرامون مجموعه ی شعری اخیر وکار کرد های شا عرانه ی تان داشته باشیم . بنابران ، اگر موافق باشید ، سوالی چند رابا شما در میان بگذاریم ؟
جواب : با اظهار تشکر ازتشریف آوری شما ، بلی ، حاضرم تا حد توان بجواب سوالهای شما بپردازم .
سوال : در روز های اخیر ، محفل ( شب شعر ) در شهر تورنتو دایر گردید و علاوه از آنکه دران تعداد زیادی از شعرا ، نویسنده گان ، هنرمندان و سایر فرهنگیان و علاقه مندان حضور بهم رسا نیده بودند ، دومین مجموعه ی شعری تا ن بنام ( زندان بی دیوار) نیز طی همان محفل معرفی و توضیح گردید . شما چه تفاوت فکری و احساسی میان مجموعه ی اول تان بنام ( باغ در آتش ) ومجموعه ی اخیر شما بعنوان ( زندان بی دیوار ) می بینید ؟
جواب : مجموعه ی ( باغ در آتش ) که در سال 1997 از سوی « بنیاد تمدن و فرهنگ افغانستان « در دهلی جدید که در راس آن جناب عبدالاحد ترکمنی قرار داشت ، بچاپ رسید و دران اشعاری درج گردیده که قسما در کا بل و هندوستان و قسما در کانادا سروده شده اند . اشعار مربوط به مجموعه ی اول ، مشمول سروده های جوانی من از یکطرف و دوران مهاجرت در خارج از کشور از سوی دیگر بوده در واقع ، محمل وضع و حال ما در غربت بوده میتواند . اکنون که بعد از ده سال مجموعه ی ( زندان بی دیوار) را بچاپ رسا نیده ام ، یقینا همه ی سروده های مندرج دران ، گویای اوضاع و احوال جامعه ام طی ده سال اخیر است . اینکه چرا چنین عنوانی برای مجموعه ی شعر ی خویش برگزیده ام ، باید بگویم که به عقیده ی من ، سرزمینم حیثیت زندانی را دارد که تنها دیوار ندارد . کسیکه محبوس است ، نمبر یا شماره ی مخصوصی روی سینه دارد که بهمان نمبر شناخته و یا صدا زده میشود ، سه وقت غذا برایش میسر میگردد و از مصوونیت هم بر خوردار میباشد ، در حالیکه زندانی مذکورمرتکب گناه هم شده و بهمان اساس به زندان افتیده است ، ولی مردم ما که ظاهرا آزاد و در زادگاه خویش به سر میبرند ، بدون آنکه مرتکب گناهی شده باشند ، در واقع ، بد تر از زندانی هستند که حتا نان برای خوردن هم ندارند . اینجاست که عنوان مجموعه ی اخیر م را ( زندان بی دیوار) بر گزیدم . علاوه از شعر هایی را که در مدت ده سال اخیر گفته و طی مجموعه ی اخیر در اختیار هموطنانم قرار داده ام ، مجموعه ی دیگری هم آماده ی چاپ دارم . البته اشعار شامل مجموعه ی سوم هم حمل کننده ی حقایق اوضاع و احوالی بوده که یا می بینیم و یا می شنویم . شما باور کنید که وقتی بی سر و سامانی های مردمم را از طریق برنامه های تلویزیونی می بینم ، حقیقتا اشک به چشمانم حلقه می بندد . همین احساس است که وادارم میسازد تا درد های مردم خودم را با شعر و ترانه فریاد نمایم . من همیشه خودم و خانواده ام را بجای هموطنانم و بجای کودکان افغان قرار داده میگو یم که اگر ما جای آنها باشیم ، چه خواهیم کرد ؟ ترانه ی لالایی ام که درج مجموعه ی اول ( باغ در آتش ) بوده محترم وحید قاسمی آنرا کمپوز کرده و توسط استاد مهوش خوانده شده است ، فکر میکنم به این دلیل بحیث لالایی درجه اول در قاره ی آسیا شناخته شد که آنرا از ته دل و با رگهای جانم سروده ام . چون من خودم با زن و فرزندانم ، درد آواره گی و سر گردانی از شهری به شهری را کشیده ایم . بنابران ، لالایی مذکور را در موقعش ، بیاد کودکان پریشان حال کشورم با سوز دل سرودم ، پس دیدیم که مقام اول را هم کمایی کرد . چونکه گفته اند ، سخنی که از دل بر خیزد ، بر دل مینشیند .
علاوتا ، در غزلهایم ، هم کشش عشق در نظر بوده و هم خواست نسل جوان ما . البته زنده گی بدون عشق مفهومی نخواهد داشت . همین طور به این نکته توجه کرده ام که یک جوان چه میخواهد ، چطور عشق میورزد و سوز عشقش را چگونه میخواهد بیان کند ؟ پس یک جوان باید شعر یک شاعر را بخواند و ازان مستفید شود ، بنابران ، شعر عاشقانه هم سروده ام . باید متذکر شوم که بخش اعظم اشعار خودم را در شهر تورنتو سروده ام و فرهنگیان و نشریه داران قدر دان ما همیشه با نشر و پخش سروده هایم ، حیثیت مشوق خوب را برای من داشته اند . مثلا ، خود شما وقتی ماهنامه ی پگاه را بچاپ میرسا نیدید ، اتحادیه ی افغانها ی مقیم انتاریو که زمانی نشریه داشت ، ماهنامه ی پیام روز ، آشیان ، افغان رساله ، اندیشه ی نو، زرنگار و غیره با همکاری و تشویق هایشان مرا دلگرم نگهداشته اند . پس ، امید وارم در آینده اگر حیات باقی باشد ، اشعار بهتر از اینها بسرایم .
سوال : وقتی شما بالای مجموعه ی اول تان ، عنوان ( باغ در آتش ) را بر گزیدید ، آیا دران زمان هم همین احساس و یا همین تعبیر تلخ از اوضاع کشور را داشتید و یا انگیزه ی دیگری دران تداخل داشت ؟
جواب : وقتی در وطن بودیم ، اوضاع خونین آنجا را با چشم سر می دیدیم و زمانیکه به هندوستان مهاجرت نمودیم هم خبر های تلخ و درد ناک را می شنیدیم . مثلا ، می شنیدیم که در یک روز پنجصد تا هزار موشک بالای شهر کابل و در حقیقت ، با لای ساکنان آن شهر شلیک میشود ، احساس میکردم که شهر کابل شعله ور شده و زنده جانهای آن در آتش کباب میشوند. امید که منظور م را بیان کرده باشم .
سوال : اگرچه شما ، طی مقدمه ی ( زندان بی دیوار) پیرامون عوامل و انگیزه های نخستین سرایش تان تذکراتی ارایه کردید ، مگر باز هم بهتر خواهد بود مفصلتر بگویید که چه شد که به سرایش شعر رو آوردید و آن ، چه زمانی ، در کجا و در چه سن و سالی بود ؟
جواب : وقتی نو جوان بودم ، دیوان حضرت حافظ را میخواندم و لذت میبردم . روان شاد پدرم هم مرا بخوانش اشعار متقدمین تشویق میکرد ، غزلیات حافظ را پس از خوانش ، با رنگهای مختلف روی کاغذ مینوشتم و آهسته آهسته به شعر و سرود شعر انس وعلاقه گرفتم . واقعیت اینست که مایه ی اصلی و اولی ذوق شعری من ، عشقی بود که دامانم را گرفته بود . یعنی حس دوستی و محبت بود که بسوی زمزمه های شعری کشانیدم . این نکته را هم باید بگویم که سالها قبل سروده ی خود را به پدرم نشان دادم و پدر م شعر مرا را خواند و خطاب بمن گفت ، فرزندم این شعر خوب است ، ولی امید وارم شعر کس دیگر را سرقت نکرده باشی . براستی دران زمان معنی سرقت را نمیدانستم ، از پدرم پرسیدم سرقت چیست ، گفت کسی که شعر شاعری را بدزدد ، میگویند که فلان کس شعر را سرقت کرده است . پس ازان بودکه اطمینان به درستی شعر خود یافته آنرا به مجله ی « پشتون ژغ» فرستادم و دران مجله ، تحت عنوان “ تن بیمار” بچاپ رسید که ازان سخت خوشنود شدم . متعاقب آن شعر دیگری سرودم که مطلع آن « آخر ز دیار تو سفر کردم و رفتم « بود و آنرا محترم یونس کمپوز کرد و از طریق رادیو افغانستان خواند که آنهم مرا بیشتر دلگرم نمود و خاطره ی آن برایم جاودانه خواهد بود .
سوال : شما در بخش سرایش شعر ، استاد یا رهنمایی هم داشته اید ؟
جواب : اصلا نه . ولی باید گفت که در سالهای اول ، گاهگاهی نزد محترم حیدری وجودی که کارمند کتابخانه ی عامه ی کابل بود ، میرفتم و سروده هایم را از نظرش میگذرانیدم و ایشان نه تنها سروده هایم را تصحیح و خودم را تشویق میکرد ، بلکه بعضی از اشعار خود ش را بمن میداد و میگفت که برایم بخوان که خوب میخوانی . روان رازق فانی شاد باشد که نه تنها مرا تشویق کرد ه ، بلکه درسرایش شعر برایم قوت قلب بخشیده است . وی بمن میگفت اگر بکوشی ، شاعر خوبی خواهی شد . انصافا باید بگویم که من ممنون لطف و احسانش هستم .
سوال : در مورد شعر نیمایی هم استعداد آزمایی کرده یی ؟ هرچند نمونه های قلیلی ازان در (زندان بی دیوار) موجود است ، واما ، تلاشها و تصورات شما در این زمینه چگونه بوده و هست ؟
جواب : واقعیت اینست که علاقه ی وافر به سرایش غزل دارم ، ولی در همین چند سال اخیر هم طبع آزمایی هایی در شعر نیمایی کرد ه سعی بخرچ داده ام تا وزن و آهنگی را که لازمه ی شعر نیمایی است ، رعایت کرده باشم ، زیرا اعتقاد من اینست که در شعر نیمایی هم باید وزن و آهنگ و شعریت مدنظر گرفته شود . مثلا ، یکی از پارچه هایی را که تحت عنوان « لحظه های تلخ وداع « سروده ام و در همین مجموعه موجود است ، دوست دارم و امید است که خواننده گان عزیز هم آنرا بپسندند . هر چند در سرایش شعر آزاد یا شعر سپید ، دست شاعر بازتر و زمینه ی جولان فکری بیشتر میباشد ، ولی ، گرایش عمده ی من بسوی غزل است.
سوال : آیا از خوانش اشعار نیمایی یا اشعار آزاد دیگران لذت میبری ؟ اگر نه ، چرا ؟
جواب : بلی ، از ان سلسله اشعارنیمایی لذت میبرم که دارای وزن ، آهنگ و جوهر شعریت باشد . نه ازان اشعاری که شاعر فقط با شکستاندن جمله ها و واژه و بدون در نظر داشت موازین شناخته شده ی شعر ی و کشش های ذوقی در این ساحت ، بخواهد اسم آنرا شعر بگذارد .
نادر نادر پور گفته است که یک غزل سبک کهن که حاوی متن یا مضمون نو باشد ، بمراتب پذیرفتنی است نسبت به یک شعر نو که دران چیزی بنام مضمون نو وجود نداشته باشد .
سوال : شما از غزل یاد کردید و گفتید که بیشترینه سرایشهای تان را غزل تشکیل میدهد . آیا از سبک شعری متقدمین هم پیروی و استفاده میکنید و اگر بلی ، از کدام شاعر یا شاعران ؟
جواب : قبلا هم عرض کردم که بیشتر از همه ، کلیات حافظ و اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی را مطالعه کرده و میکنم . پسان ها دیوان حضرت بیدل را مرور کردم . چون دیگران متاسفانه ، خوانش اشعار این بزرگ مرد میدان ادب را دشوار وانمود کرده بودند ، ازخوانش غزلیات حضر ت شان هراس داشتم و اما وقتی جرات کرده به مطالعه ی آثار وی پرداختم ، درک کردم که علی الرغم سنگینی وصلابت کلام بیدل ، بازهم میتوان آنرا بخوانش گرفت . بنابران ، از مطالعه ی دیوان بیدل بزرگ هم لذت میبرم .
سوال : در مورد شاعران بلند پایه ی متاخر چی ؟
جواب : مشکل است مشخصا چیزی بگویم ، ولی شعری که به دل چنگ بزند ، از هر شاعری که باشد ، خواندنی و لذت بخش است .
سوال : شما یاد آور شدید که مجموعه ی شعری دیگری هم رویدست دارید ، ممکن است بگویید که از چه دست اشعار و با چه تفاوت هایی نسبت به سروده های قبلی تان شامل این مجموعه خواهد بود ؟
جواب : من سعی کرده ام آنچه تا حال نظر به مصلحت ها و ملاحظات خاص یا عام گفته نشده ، بگویم و آنرا درج مجموعه ی سوم خود نمایم . یا بعباره ی دیگر ، این سلسله از سروده هایم که در آینده بچاپ خواهد رسید ، جنبه های انتقادی دارد ، حتا خود م را نیز انتقاد کرده ام و گفته میتوانم که تقریبا از هر دست سروده یی دران خواهد بود .
این واقعیت هایی اند که باید بگویم و آنرا فریاد کنم . با خود عهد کرده ام که در ابراز حقایق مربوط به سر زمینم صادق و بی هراس باشم .
سوال : شما گاهگاهی نثر هم می نویسید ؟
جواب : نثر نویسی دارای اصول و اساس خاصی میباشد ، تاهنوز توانایی واقعی نویسنده گی را در خود سراغ ندارم و معتقدم که تا زمانیکه یکنفر لااقل تا شصت فیصد از آگاهی اختصاصی و لازمه بر خورد ار نباشد ، نباید خودش را بنام نویسنده معرفی نماید . من اصلا به شعر علاقه مندم و تا حال در همین ساحه گام برداشته ام .
سوال : تا جاییکه بیاد دارم ، شما چند سال قبل مسوولیت نشریه یی بنام « ندای صلح افغانستان « ، بعدا سمت معاونیت نشریه ی « پیام وجدان « در کانادا را بعهده داشتید ، این خود میرساند که شما تنها شاعری نیستید که فقط به سراغ خواست دل تان بروید . بعضی ها میگویند که یک شاعر نباید شعر سیاسی بسراید ، آیا شما هم شاعر سیاست گریز هستید ؟
جواب : البته هر کسی نظر شخصی خود ش را دارد ، ولی من به این عقیده هستم که در جهان امروز ما ، هیچ کسی نیست که سیاسی نباشد و یک شاعر هم هرگز نمیتوانداز این شرط مبر ا باشد و سیاسی نسراید ، این اصلا ممکن نیست .
سوال : به استثا سرایش شعر، لطفا پیرامون سایر کار کرد های تا ن ، بخصوص در هند و کانادا که بگونه ی مهاجر زنده گی کرده اید ، چیزی بگویید ؟
جواب : هر چند در کانادا هم مشکلات زنده گی داریم ، ولی گاهگاهی سعی کرده ام که حتی الامکان خدمتگار جامعه ی خود باشم . مثلا ، مدتی مسوولیت « ندای صلح افغانستان « را که مرکز آن در نیویارک و گرداننده ی اصلی آن آقای نادی بود ، داشتم و حدود سیزده شماره ی آنرا در تورنتو بچاپ رسانیدم . چون مشکل مالی از جمله ی بزرگترین مشکلات کار نشراتی است ، بنابران ، پس از مدتی سقوط کرد . وقتی آقای عبدالاحد ترکمنی از هند به تورنتو آمد ، از من خواست که باایشان بخاطر نشر و پخش « پیام وجدان « همکاری کنم که برای مدتی سمت معاونیت آن نشریه را داشتم . اعتقاد من اینست که هرکسی که میتواند کاری انجام دهد ، باید دریغ نکند. در سالهایی که آقای امان علومی رییس اتحادیه ی افغانها بود ، جناب داکتر صبورالله سیا سنگ را به مصرف اتحادیه دعوت کردیم که ایشان در جمع هموطنان ما اشعار و داستانها ی خودشا ن را خواندند و از سوی حضار استقبال شدند و ما ازان خاطره ی نیک داریم . بار دیگر ، از زنده یاد رازق فانی و به مصرف آقای عبدالله جان ترجمان که شخص خیر خواه میباشد ، دعوت بعمل آوردیم . فانی هم دریکی از شبها و در میان فرهنگیان و علاقه مندان شعر و ادب در شهر تورنتو ، شعر خواند ، سخن گفت و به سوالات حضار جواب ارایه کرد که ازان هم خاطره ی خوشی دارم. باز ، از آقای ظاهر هویدا بمناسبت پنجا و پنجمین سالروز تولد ش و به همکاری محترمه داکتر شریفه شریف دعوت کردیم که هموطنان عزیز شاهد آن اند . تنها ما این کار ها را نکردیم ، بلکه ، منابع و شخصیت های فرهنگی دیگر نیز در سالهای گذشته از آقایان باری جهانی ، هاشمیان ، ماری نیاز ، داکتر خوژلن ، داکتر اکرم عثمان و امثالهم استقبال بعمل آوردند . شما خود تان هم در همه ی تلاشها و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سهم دارید .
سوال : بیایید در بخش اخیر این صحبت ، اندکی پیرامون وضع و حال شعری و ادبی ما در غربت و هجرت تماس بگیریم . شما این وضع را چگونه ارزیابی میکنید و ازشعرا و ادبای پیشکسوت وزنده مانده چه انتظاراتی دارید و چه نظر و پیشنهادی اندرین راه خواهید داشت ؟
جواب : من از پیش کسوتان و بزرگواران این عرصه که تا هنوز خوشبختانه در قید حیات هستند و صلاحیت بررسی و قضاو ت را دارند ، تقاضا دارم تا آثار شعرای ما را بخوانند و سره را از نا سره جدا فرمایند تا آفرینشگر به خوبی ها و کاستی های کارش آگاهی حاصل نماید . خدمت شما عرض کنم که اگر قرار باشد من در مورد شعر دیگران قضاوت کنم ، شعر خودم تا هنوز به پخته گی و قوام لازم نرسید ه . ولی بعضی از جوانان تازه نفس در قاره های مختلف هستند که استعداد های سر شاری از خود نشان داده اند . در همین شهر تورنتو نیز شعر و شاعر زیاد است ، هر شعر خوب و خواندنی در میان آنهمه شعر و سرایش ، طرف پسند خواهد بود و ماند گار خواهد شد . پیشنهاد من اینست که هر هموطنی که بخواهد در این عرصه گام بردارد ، باید زحمت بیشتر را بپذیرد ، مطالعه ی بیشتر کند و از استادان مسلم شعر و ادب بیشتر بیاموزد و به نقایص کار خویش توجه فرماید ، ما و امثال ما را نیز رهنمایی کند. به امید اینکه دوستان همه موفق باشند .
سوال : نظر شما در مورد نشریه ها و نشریه داران ما در شهر تورنتو چیست ؟
جواب : به نظر من همه ی نشریه داران ما ، در کار های شان زحمت میکشند و خدمت میکنند . اگر قرار باشد که بگویم کدام نشریه چگونه اشعار و مطالب را بچا پ رسا نیده و یا میرساند ، بمن مشکل است . شما میدانید که آنها استقلال مخصوص خود شان را دارند . بعقیده ی من ، بودن این همه نشریه ها از نبود آن بهتر و غنیمت تر است .
آقای احمد ی عباب ، از صحبت ها و ابراز نکات نظر شما تشکرمیکنم و برای شما موفقیت بیشتر و درازی عمر میخواهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *