گپی و سخنی با جناب دکتور ناصر امیری شاعر، نویسنده و پژوهشگر مسایل ادبی

اندیشه نو

گپی و سخنی با جناب دکتور ناصر امیری
شاعر، نویسنده و پژوهشگر مسایل ادبی

سطری ننوشتم که نکردم عرق از شرم
مکتوب من از خجلت پیغام سفید است
(بیدل)
گفتگواز شنبلی

بخش اول

جناب دکتور امیری، به نمایندگی از دست اندرکاران ماهنامه اندیشۀ نو که به پیشواز دهمین سال تجلیل نشراتی اش تلاش داریم، قلبا از شما ممنون و سپاسگزاریم که دعوت ما را به خاطر یک گفتگوی دوستانه با جبین کشاده پذیرفتید. این فرصت استثنایی برای ما در شرایط زندگی در غربت و مهاجرت که با شخصیت فرهیخته و نستوه مثل شما، زمینه آن میسر میگردد، تا در باره اوضاع و احوال در هم و برهم فرهنگی و ادبی و برخی مسایل دیگر صحبت کنیم. وضعیت فرهنگی و ادبی در کشور بهتر از اوضاع سیاسی و امنیتی نیست و دشمنان صلح وامنیت از هرلحظه و فرصت استفاده نموده، نمیگذارند که آب خوش به اصطلاح از گلو مردم فرو برود. نه تنها در جبه جنگ و جدال نظامی مشغول کشت و کشُتار هستند بلکه در عرصه فرهنگ و ادب وضع ازان بهتر نیست.هیچ فهمیده نمیشود که در مخیله بیمار دشمنان آرامی و امنیت کشور چه میگذرد؟ کسانی در داخل کشور هستند که با یکه تازی در تمام عرصه ها دست اندازی میکنند یعنی غیر از تخریب و ویرانی غیر از نفاق و شقاق، کار خیری از آنها سر نمیزند. اینگونه افراد به چه میاندیشد، به ویژه طی سه دهه گذشته آنقدر صدمه در بدنه های مجروح این کشور وارد کرده اند، که به تصور نمی گنجد.
به هر صورت، دکتور صاحب نخست از همه از تشریف آوری شما ممنونم، صفا آوردید. در ابتدا خواهشمندم، دکتور ناصر امیری را طور مختصر به شیفتگان اندیشۀ نومعرفی کنید. که کجا درس خوانده، در مرحله ابتدا شامل کدام مکتب و مدرسه بوده، بعد از فراغت دوره مکتب تحصیلات عالی خود را به کدام درجه و در کدام رشته پیشبرده و بالاخره بعد از فراغت از مراحل تحصیلات عالی چه کار های انجام داده و و در نهایت به کدام مدارج عالی علمی و جایگاه بلند ادبی صعود کرده است. به خاطریکه حد اقل معلومات در حصه شما بدست آورند. بگویید که ناصر امیری کیست؟
دکتور امیری ـ بسیار زیاد تشکر میکنم که دوستان در ماهنامه وزین اندیشۀ نو، زمینه را برای من مساعد ساختند تا چند لحظۀ با شما و علاقه مندان اندیشه نو صحبت کنم. من از گردانندگان کاروان شعر ، بخصوص پسر کاکایم آقای عاکفی ممنون هستم که محبت کرده مرا به تورنتو خواستند. ، در ضمن فرصت میسر شد که با تعداد زیادی از هموطنان ازنزدیک صحبت کنم و با تعداد زیادی هم آشنا شدم، یعنی با محبت و شفقت بی پایان از من پذیرایی و استقبال کردند که از لطف ومرحمت همه شان قلبا ممنون هستم. و اما در باره خودم :
نام من ناصر امیری است، چنانکه آگاه هستید ، شصت وسه سال قبل از امروز در شهر باستانی هرات چشم به جهان کشوده ام، تحصیلات دوره دبیرستان را در لیسه یا دبیرستان سلطان غیاث الدین غوری هرات به پایه اکمال رسانیده ام. بعد وارد دانشکده ادبیات دانشگاه کابل شدم. بعد از چهار سال که آن دوران به پایان رسید. تقریبا حدود یکسال در کابل کار کردم و بعد ازان جهت ادامه تحصیلات عالی عازم ایران شدم. دولت دران زمان چندان زیاد خوش نداشت که دانشجویان افغانی جهت تحصیلات عالی به ایران سفر کنند. در نتیجه دولت به کسی بورس برای تحصیلات عالی نمیداد. اگرهم بورس میدادند، برای ما نمیدادند. من به پول و مصارف شخصی خودم جهت تحصیلات عالی به ایران مسافرت کردم. بعد در ایران در دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه تهران ثبت نام کردم. دوره فوق لیسانس و یا آنچه به انگلسی میگویند ماستری را، به پایان رسانیدم. بعد یک سفر کوتاهی به کابل داشتم. در آن سفر آنجا ازدواج کردم وآن سال ۱۳۵۵ خورشیدی بود. بعد ازان با خانمم دوباره به ایران برکشتم. من دکتورای ادبیات را و خانمم لیسانس زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران را گرفت. و در مدتی که در ایران بودیم، مدت ده سال در خدمت استاد فقید معظم داکتر پرویز ناتل خانلری بودم و در بنیاد فرهنگ ایران افتخار خدمتگزاری داشتم. در بخش فرهنگ تاریخی زبان فارسی که تا آن زمان، همچو فرهنگی چاپ نشده بود فعالیت داشتم. همزمان در مدت تقریبا هشت سال در گروه ادب امروز رادیو تلویزیون ایران که به سر پرستی شاعر بزرگوار و فقید نادر نادر پور اداره میشد افتخار دستیاری وهمکاری ایشان را در رادیو و تلویزیون داشتم، در این مدت مقالاتی درباره معرفی شاعرانی که به سرزمین امروز افغانستان و وطن امروزما مربوط میشود، می نوشتم. جهت معرفی اینها به رادیو وتلویزیون ایران. در عین حال یک برنامه برای رادیو تلویزیون ایران می نو شتم بنام قدم ها وقلم ها، که این برنامه درباره سفرنامه هایی که یا به زبان پارسی نوشته شده بود یا اینکه از زبانهای دیگر مثل انگلیسی، المانی و عربی به زبان فارسی ترجمه شده بود .خیلی خوشحال بودم برای اینکه نخستین برنامۀ را که نوشتم، درباره حکیم ناصر خسروبلخی بود. یعنی سفرنامه ناصر خسروبود، که طبیعتا یکی از افتخارات زبان، فرهنگ و ادبیات تمام فارسی زبانان است نه فقط از مردم افغانستان و در عین حال حکیم و شاعری خرد مند بود. سفرنامه او از لحاظ نثر شیرینی که دارد به عنوان یکی از بهترین نمونه های نثر فارسی در واقع شناخته میشود، من به معرفی این سفرنامه پرداختم و به دلایل سفری که ناصر خسرو داشت بعدا دلیل تغییر عقیده اوبه اسماعیلی که بعد شد حجت خراسان وشما میدانید که چقدر مورد بی مهری، ظلم و نا مردمی قرار گرفت. فقط به خاطر تغییر عقیده اش. بنابران در ایران کار من همین ها بود. دکترای من درباره دو قرن شعر فارسی دری درافغانستان بود که البته این تحقیقات من بود درباره شعر، درباره تاریخ افغانستان در این دوره درباره فرهنگ افغانستان و به طور کلی درباره دین و دانش بود .
شنبلی ـ بسیار تشکرمحترم داکتر صاحب امیری. من به یاد دارم در سالهای دهه پنجاه بود. دران دوران در محافل ادبی و فرهنگی بیشتر روی مسایل زبان هم مثل امروز پیرامون زبانهای فارسی و دری زیاد و تاجیکی خیلی کم صحبت میشد، زبان تاجیکی چون تحت تاثیر و سیطرۀ زبان روسی مطلقا قرار داشت و نشرات آنها نیز به زبان روسی و رسم الخط زبان روسی صورت میگرفت، از طرف دو کشور دیگر چندان جدی تلقی نمیشد. در یکی از محا فل که روانشاد دکتور عبد الاحمد جاوید سخنگوی بود، ضمن سوالات، مساله یگانگی زبان فارسی ـ دری و تنها دری که گاهی پارسی هم یاد میشود، پرسش های مطرح شد و دو طرف به استدلال های خود پا فشاری میکردند، از داکترصاحب جاوید تقاضا کردند، تادر این باره روشنی افگنده و آنچه حقایق است بگویند. روانشاد داکتر جاوید بامتانت و تحکم در این باره سخن راند و گفت: اصلا این مقوله های که ازان بوی نفاق و شقاق میاید، آلۀ دست سیاستمداران قرار گرفته است. این مساله سالها ذهن مرا به خود مشغول ساخته و در مطالعات هم همیشه در این مورد، کنجکاوی میکردم و آهسته آهسته به این نتیجه رسیدم. وقتی اثار تمام شاعران و دانشمندان حوزۀ فارسی زبان و یا دری زبان را مطالعه میکنی از لحاظ دری و یا فارسی هیچگاهی به مشکل بر نمی خوری و ذکر این واژه ها در آثار اندیشمندان طبیعی معلوم شده، هیچگونه دشواری خلق نمیشود. معهذا دران شبی که شما این مساله را عالمانه و خردمندانه مطرح کردید خیلی خوشم آمد. شما ماجراجویی های آقای خرم وزیرسابق فرهنگ را به یاد دارید، به خاطر تلقی او از کلمه های که خوش او نمیاید آن را کلمه ها را بیگانه و اجنبی قلمداد کرده اگر قادرمی بود از تمام آثار کلاسیک می زدود و خشم ونفرت خویش را بدینوسیله ظاهر میکرد. چون در این راستا شما شخص صاحب صلاحیت هستید خواهشمندم، با صحبت های عالمانه خویش در این باره خوبتر روشنی بیاندازید.
دکتور امیری ـ در واقع اول باید بگویم افغانستان سر زمینی نیست که متعلق به یک قوم باشد یا به کسانی که به یک زبان سخن میگویند. در واقع افغانستان کشوریست چند قومی، چند ملیتی و چند زبانی و به طور کلی باید گفت چند فرهنگی. یکی ازمواردی که مایۀ بدبختی های ما را فراهم کرده درافغانستان مسأله انحصار طلبی است. انحصار طلبی سبب شده که نه تنها در زمان حاضر بلکه در زمان گذشته مایه خیلی بدبختی ها شود و مایه خیلی ناراحتی ها برای اقوام غیر از قوم حکومت گران شد. شما درطی سالیان آخر با کمال تاسف می بینید که جنگ های زیادی، میان اقوام مختلف افغانستان که پیرو زبان های مختلف بودند و پیرو مذاهب مختلف بودند، و وابسته به قبایل ویا اقوام مختلف بودند، ایجاد شد. اغلب مردم این کار را مربوط میدانند به جهالت خود این اقوام، درحالیکه ما اگربخواهیم این را ریشه یابی بکنیم می بینیم که در تمام دوران حکومت محمد زایی در واقع اقوام غیر از قوم حکومت گران همیشه سرکوب شدند، یکی بنام هزاره و دیگری به نام اوزبیک، واندیگر بنام هراتی ویکی بنام شیعه و دیگری اسماعیلی. با کمال تاسف همه سرکوب شدند. مظالم زیادی بر اینها رفت. چنانکه ظلم هاییکه ما می بینیم بر مردمان شمالی رفت. البته حکومتگران سعی میکردند مملکت را در واقع صاحب یک زبان ویک فرهنگ بکنند، به لطف خدا موفق نشدند، به قول سعدی بزرگوار که میگوید: چراغی را که ایزد بر فروزد هرانکس پف کند ریشش بسوزد.
اینست که این امر امکان پذیر نشد.
ولی برای مدتی حد اقل پنجاه سال هر کلمه ای که بوجود امد، آن را به زور فرمان بر مردم تحمیلی میکردند، کسی جرأت نداشت که چیزی بگوید برای اینکه حکومت ها شدیداً دیکتاتوری بودند. این اختلافی که بعدا بروز کرد بین اقوام، ریشه آنها را در همان سرکوب ها باید جستجو کنیم چون وقتی به کسی اجازه گپ زدن و تمرین وعملی کردن مذهب شان را ندهند، وقتی مردم فرصت آنراپیدا کنند مثل یک فواره آب فوران میکنند. آن وقت جلوگیری از آن خیلی سخت است. بعدا عرض کنم مخصوصا در این پنجاه سال آخیر خیلی از کلمات فارسی را گرفتند، یا فارسی دری فرق، نمیکند اینها را در پشتو تولنه به زبان پشتو تبدیل کردند. مثلا کلمات خیلی ساده ای را اگر شما در نظر بگیرید. کلمه پوهنتون. بکار برد ن کلمه پوهنتون البته ازنظر من ایرادی ندارد به این شرط که مردم آن را با میل خود قبول کنند نه آنکه توسط فرمان به زوربر مردمی که پشتو زبان نیستند بقبولانند.
به زور تحمیل شد و بعدا دیده شد که مردم نپذیرفتند. ما دیدیم که سر انجام اینگونه کلمات مورد پذیرش مردم قرار نگرفت. یک دلیل این بود که پوهنتون ترجمه کلمه به کلمه دانشگاه است. از دانش وگاه است . زمانیکه کلمه دانشگاه درزبان فارسی بود کلمه پوهنتون اصلا وجود نداشت. پس معلوم است که این کلمات را به استناد کلمه فارسی ترجمه کرده اند. معنی پوهنتون در زبان شیرین پشتو دقیقا ترجمه فارسی دانشگاه میشود. پوهنه دانش و تون جا یا گاه. . و بعد کلمه دانشکده را پوهنحی کردند. پوهنه دانش و کده جای. و کلمات زیاد دیگری مثل زیژنتون و روغتون حتی در زمان حاضرمی بینیم بعضی کلماتی را که اگر فارسی زبانان آنرا به کار ببرند متهم به ایرانی گرایی میشوند. مثلا کلمه عسکر را که ما قبلا به کار میبردیم ترجمه شده است به زبان پشتو، برایش میگویند سرتیری و یا سرتیرو، سر تیرو. یعنی چون کلمات خاصی در مقابل سربازوجود نداشته، اگر توجه دقیق بکنیم هم سر فارسی است هم تیر فارسی است. این حرفهای که من میزنم خدای نخواسته مخالفت با هبچ قومی نیست. مخصوصا قوم شریف پشتون. که جزیی از مردم باشرف، مهمان نواز،نجیب و شجاع ما هستند. ولی با کمال تاسف این سیاست گران و روشنفکران دغل پیشه هستند که بین مردم ایجاد نفرت و تفرقه میکنند. حالا که مر دم فرصت یافته اند تا حرف شانرا بزنند، کسی طبیعتا به سادگی جلو آن فواره ها را گرفته نمیتوانند. چون این فواره ها تبدیل شده اند به یک دریای عظیم وخروشان که کسی جلو این دریای خروشان را گرفته نمیتوانند. به هر حال مردم حرف شانرا میزنند، هیچکس نمیتواند جلو این در یارا بگیرد. به هر صورت حرف شانرا میگویند چیز مهم دیگری که به داد مردم رسیده است در اینروزگار، همین انترنت است. درگذشته اگر دقت کرده باشید هر کتابی که چاپ میشید آ نرا سانسور میکردند. سانسور قبل از چاپ. از جمله کتاب شخصیت بزرگوارغبار، افغانستان در مسیر تاریخ که چندین سال در انبارهای مطابع دولتی و وزارت اطلاعات و کلتور آن زمان بود. حالا خوشبختانه به یمن اختراع جدید انترنت که هر کس میتواند مالک یک سایت باشد و دران سایت هرچه میخواهد دل تنگش بگوید. اگر دولتهای دیکتاتوری اجازه انتشار ندهند د همه چیز درسراسر دنیا پراگنده میشود هیچ نیرویی قادر نیست که جلو آن را بگیرد. .بنابرین در مقابل همین کلمه سرتیر و سرباز میگویند که شما کلمه ایرانی را استفاده میکنید.ما باید دقت بکنیم که کشور ما در واقع یعنی خراسان بزرگ، این کشور پرورشگاه و زادگاه زبان فارسی دری بود، گویش های زبان دری در کشور ما خلق شده است. مثلا شما شعر حنظلۀ بادغیسی را در نظر بگیرید.
یا شعر محمود وراق هروی را نظر بگیرید که به عنوان نخستین شعرهای موزون و مقفا در ادبیات ما ثبت شده است.چون حالا درباره کلمات صحبت میکنیم، در کتاب لاینیه عن حقایق الادویه کشور ما برای نخستین بار به کار رفته ولی چون کشوهای همسایه طبیعتا آن را مورد استفاده قرار داده، به جای کلمه های خارجی و غربی مخصوصا، اگر ما بخواهیم کلمه های اصیلی را که در کشور ما برای اولین بار به کار رفته وبعد همسایه های ما گرفته، به کار بریم باز هم ما را متهم به ایرانی گری میکنند و میگویند شما فارسی ایران را به کار میبرید. مثلا شما دقت کنید کلمه پزشک که امروز در ایران به صورت پزشکیار، دندان پزشک، چشم پزشک و دام پزشک، روانپزشک و نظایر آن به کار میرود نخستین بار درهرات در کتابی به کار رفته بنام الابنیه عن حقایق الادویه بکار رفته، این کتاب در حدود یک هزار سال پیش توسط مرد دانشمند، پزشک و گیاه شناس معروف بنام خواجه علی موفق هروی در هرات تالیف شده است. تا امروز ما می بینیم، مردم بچه های شان را در صورتی که بیمار هستند، سر قبر این طبیب میبرند تا شفا یابد و دعا میکنند که خداوند به برکت این طبیب بیمار را شفا بدهد. این کلمات را نمیتوانیم زیاد به کار ببریم وگرنه بازهم این اتهام بالای ما وارد میشود. کلمه دیگر و یا ترکیب بسیار زیبای دیگری که برای نخستین بارتوسط شهید بلخی به کار رفته که همزبان با رودکی پدر شعرفارسی زندگی میکرده است. او هزار سال پیش کلمه گذرنامه را بکار برده که در ایران و کشورهای دیگر به به جای پاسپورت به کار میرود.
اگرما این کلمه را در افغانستان به کار ببریم، متاسفانه میگویند، این کلمه زبان افغانی نیست. این کلمه هزار سال پیش به کار رفته در این شعر :
همه دیانت و دین ورز و نیک رایی کن
که سوی خلد برین باشدت گذرنامه
یعنی جواز عبور و گذر. این کلمه گذرنامه دقیقا به معنی پاسپورت امروز است. تو باید یک سند داشته باشی که از یک کشور به کشور دیگر بروی. میگویو اگر شما میخواهید به بهشت بروید باید این دو کار را انجام بدهید. دیانت خوب داشته باشید و افکار تان را خوب پرورش دهید، پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک داشته باشید. خوب، اینها از کلماتیست که اجازه استفاده در کشور ما را ندارند. من یقین کامل دارم که یکروزی به همت جوانان ما و دانشمندان ما به مرور زمان آهسته آهسته دوباره این کلمات را میگیرند و دوباره استفاده میکنند. نکته دیگری که اینجا خدمت شما عرض کنم اینست که شما سوال نمودید درباره مسأله زبان دری و زبان فارسی و زبان تاجیکی. این را من اتفاقا در صحبتی که دو شب پیش انجام دادم، عرض کردم، که عده ای نا آگاه ویا عده ای مغرض که در واقع دوستداران زبان دری نیستند کوشش کرده اند که این سه گویش از ریشه جداگانه معرفی کنند. خوب در واقع همان سیاست قدیمی انگلیس است که میگوید: تفرقه بینداز و حکومت کن. می خواهند به طریقی بین ما و همزبانان و هم فرهنگان ما جدایی بیندازد. درحالیکه در دیگر قسمت های افغانستان این مسأله مصداق ندارد. شما میدانید که بعد از انگلیس در واقع، استعمار روس جانشین استعمار انگلیس شد در افغانستان. روسها و یا اتحاد جماهیر شوروی آن وقت، که از اتحاد اقوام مختلف وحشت داشتند و این اتحاد ممکن بود برای کسان دیگری که به این فرهنگ متعلق هستند، چیز های را تداعی کند و انها به این فکر بیفتند که چرا ما از فرهنگ خود محروم شدیم، چرا به جای زبان خود، ما به زبان روسی تکلم می کنیم؟ روس ها به این تفرقه دامن زدند و در واقع ادامه دادند و تخم نفاق را کاشتند. من یادم هست در برای برخی از دانشگاهیان ما هم که از دوستان شوروی آن وقت بودند، گفتند شما هم بنویسید که از لحاظ تاریخی این سه زبان به طور کلی با هم متفاوت هستند. در حالیکه شما اگر ببینید، از قدیم ترین ایام مردم ما با سه گویش یک زبان صحبت میکردند. من همیشه مثالی میاورم، میگویم تغییر نام شی در واقع سبب تغییر هویت آن شی نمیشود، این چیزی است که منطقیون میگویند. شما کسی را دیده باشید که اسمش داود بوده، اینجا آمده نامش را تبدیل کرده و اسمش را گذاشته دیوید. این همان داوود است شخصیت و روحیه و حالت پیشینه شخص عوض نشده و این همان داوود است، که نامش را عوض کرده، به همین دلیل من میگویم زبان تاجیکی و ایرانی که همان فارسی است و درکشور ما که اصرار دارند بعضی ها که دری بگوئیم این درست به مثل آن میماند که یک نفر اسم پسرش را سید محمد علی میگذارد، حالا ممکن است که دوستانش در مکتب اسم او را بگویند سید، پدرش بگوید محمد و مادرش بگوبد علی. هرسه اسم، سید، محمد و علی متعلق به یک نفر است. زبان فارسی که امروز در ایران میگویند زبان دری در افغانستان یا زبان تاجیکی در تاجکستان، سه نام برای یک زبان است. من افتخار داشتم که در دورۀ دانشکده ادبیات، شاگرد شخصیت بزرگوار استاد دکتور عبدالاحمد جاوید بودم .خیلی احترام دارم وبرای آنچه که میگوید اعتقاد دارم، . در واقع من خوشه چین خرمن دانش ایشان هستم، چون ایشان نخستین کسی بودند که در این باره اظهار نظری کرده اند. خیلی جوانمردانه قیام کردند. حالا ما میبینیم که در افغانستان اصرار دارند که ما باید زبان دری بگوییم. در آثار دورۀ غزنویان کلمه دری به کار رفته و بعضی وقت ها هم کلمه فارسی دری یا فارسی به تنهایی استعمال شده. نکته اینست که این دو کلمه به موازات همدیگر حرکت میکند. از شاهنامه فردوسی بگیریم تا تاریخ بیهقی که تاریخ دوره غزنویان است و در دربار غزنویان نوشته شده است هم فارسی به کار برده و هم دری. نکته دیگر اینست که اگر ما فقط به این فکرکنیم که زبان فارسی زبان ایران است، تاجیکی زبان جیکستان و دری زبان افغانستان در واقع این مساله به نفع ما که زبان خود را دری میگوییم نیست. چرا که در جهان گفته خواهد شد که یک قومی در افغانستان هستند در حدود سه میلیون یا سه و نیم و اینها بیک زبانی صحبت میکنند که برای ان میگویند دری. نخست این تاریخچه زبان دری برای غربیها، به استثنای خاور شناسان مشخص نیست و نمیدانند که این دری در واقع همان فارسی است. پس ما را در یک اقلیت زبانی قرار میدهد، فکر میکنند فقط در جهان سه میلیون یا سه و نیم میلیون دری زبان وجود دارد و اینها فقط در افغانستان بسر میبرند. در حالیکه اگر ما بگوییم ما فارسی دری صحبت میکنیم یا فارسی صحبت میکنیم، که حقیقت امر هم همین است، ما می بینیم که بیش از صد میلیون نفر به این زبان سخن میگویند نه فقط سه میلیون یا سه و نیم میلیون چنان که بد خواهان تبلیغ میکند . باید ببینیم که زبان های رایج در کشور ما کدام ها هستند و مردم ما به کدام زبان بیشتر صحبت میکنند. به علاوه ما هفتاد میلیون ایرانی، میلیون ها تاجیکی ، صد ها هزار نفر در کشورهای هندوستان، ترکیه و پاکستان و ممالک دیگر به همین زبان صحبت میکنند. تعداد گویندگان زبان دری افغانستان فقط محدود به تاجیکهای افغانستان نمیشود بلکه تعداد مردمی که به ین زبان شیرین سخن میگویند میرسد به بیش ازصد ملیون. ما میدانیم که یک فرهنگ و گویندگان به زبان وابسته گان به آن فرهنگ هرجه بیشتر باشد، آن فرهنگ ریشه دار تر میشود وآن زبان گسترش بیشتر پیدا میکند. من در این مورد با یک استاد محترم که استاد پشتو بود این موضوع را مطرح کردم و گفتم که شما کسانی را که در پاکستان پشتوگپ میزنند را با تعداد آنان که در افغانستان به این زبان شیرین گپ میزنند ، هم فرهنگ شما هستند یکجا کنید تا عده پشتوگویان بیشتر به نظر آید. در مقابلش به ما هم اجازه بدهید تا ایرانی ها و تاجیک ها را همزبان و هم فرهنگ خود بدانیم و بگوییم ما افتخار میکنیم که صد میلیون تن به زبان فارسی صحبت میکنند. یعنی ما تنگ نظر نیستیم که خدای نخواسته به یک زبان دیگر و یک فرهنگ دیگر به دیده ی بی احترامی نگاه کنیم. ما تنها چیزیکه میخواهیم اینست که حق داشته باشیم ما هم به زبان خود و فرهنگ خود بنازیم. یعنی زبان خود و فرهنگ خودرا دوست داشته باشیم و در عین حال حق داشته باشیم به زبان خود صحبت کنیم. مثلا در مثالی که من در سخنرانی ام زدم از محمود طرزی یاد کردم. شادروان محمود طرزی یکی از بزرگترین دانشمندان ما بوده که لقب پدر مطبوعات فارسی را داشته. اگر دقت کرده باشید، در سراج الاخبار افغانی، هشتاد و اندی سال قبل مرتب گفته زبان رسمی دولت علیۀ افغانستان زبان فارسی است، گفته درهمه محاکم، در همه نایب الحکومه نشینی ها زبان فارسی رایج بوده، در همه اداره های دولتی فقط این زبان رایج است و به این زبان صحبت میکنند. باز آنجا به زبان پشتو زبان افغانی گفته، و ما میدانیم که از لحاظ تاریخی افغان یعنی پشتون و افغانی که محمود طرزی گفته و یا قبلا خود ما می گفتیم زبان پشتو بوده، ولی به مرور زمان کلمه پشتو در افغانستان رایج شد. برای اینکه بتوانند کلمه افغان را که متعلق به یک قوم خاص است بر تمام ملت اطلاق کنند. و حالا ماخود را افغان یا افغانستانی میگوییم چون این هویتی است که برای ما داده شده و ما در انتخاب آن نقشی نداشتیم، و به هر حال حالا افغان شناخته میشویم.

محمود طرزی در زمان شاه امان الله فقید، اظهار تاسف میکند از اینکه چرا زبان فارسی که روزگاری در همه ی قطعه آسیا رایج بوده در زمان او فقط زبان رسمی دولت علیه ی افغانستان و دولت علیه ی ایران است. توجه کردید، میگوید زبان رسمی ما زبان فارسی است. دران زمان، زبان دیگری غیر از فارسی زبان رسمی دیگری وجود نداشته. ولی در دوره های بعد مخصوصا دوره محمد ظاهر شاه حکومت ها همیشه سعی کرده اند که زبان پشتو را جانشین زبان فارسی دری بکنند. ان هم نه اینکه مردم احتیاج داشتند که در مدرسه و کوچه و دانشگاه به این زبان صحبت کنند. اَن را به عشق و علاقه خود شان یاد بگیرند، نه اینکه آن رابه زور سر نیزه و اجبار در صنف های اجباری پشتو بیا موزند برای مامورین گذاشته بودند در سراسر افغانستان. مردم عشق و علاقه نداشتند که آن را یاد بگیرند. برای یاد گرفتن زبان یا باید عشق باشد یا نیاز، که در این مورد هیچکدام نبود.

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *